منظور من از بهداشت روانی،رعایت مجموعه ای از اصول و استانداردهای بدیهی رفتار سالم و صلح آمیز

است.

رفتار سالم و ایمن ،رفتاری ست که هم ضعف های ما را بهبود می بخشد و هم از ضعیف شدن روان ما

جلوگیری می کند و هم روان ما را روشن و قوی می کند.

مقوله ی بهداشت روانی در جامعه ی ما ارزش و اعتباری زیادی ندارد.سیاست های جامعه حتی در

جهت عکس حرکت می کند.بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که در جامعه حرکت کنیم و مصادیق

بهداشت روانی را ببینیم!!!

بسیاری از مسائل روزمره بر روی بهداشت و سلامت روانی یک فرد اثر می گذارند از جمله میزان احترام

به قانون،انسان،میزان صداقت فرد و میزان توجه به ارزش های ناب معنوی.

برخی در مورد رعایت نظم و قانون و صداقت،احساس فشار و اجبار می کنند،در حالی که اینها وسایل

بدیهی خودسازی و پیشرفت هستند.

وقتی جامعه به وجدان و استاندارد و بهداشت روانی و رفتاری اهمیت نمی دهد،فرد هم به هیچ وجه

خود را ملزم به رعایت  استانداردهای رفتاری و روانی نمی بیند و نتیجه آن گسترش رفتارهای بیمارگونه

است.

در جامعه ای که در آن سرکوب حرف اول را می زند،مشکلات روانی بسیار برجسته خواهد شد.مردم

همیشه عصبانی و در حال دعوا هستند،چه به صورت فیزیکی،چه روانی،چه مسالمت آمیز و چه

خشونت آمیز.

مردم همیشه در حال دعوا هستند،چون مشکلاتشان را باید به شیوه ای بروز بدهند و خودشان را

تخلیه و کمی آرام کنند.

جامعه در برابر شما لطیف نیست ودر مقابل شما هم در مقابل جامعه و انسان های دیگر لطیف

نیستید.جامعه سهل انگار نیست و شما هم زندگی را سخت می گیرید و تلخ می کنید.

جامعه به محبت و دوستی و سهل انگاری نیازی ندارد،سیاستهای کلی جامعه اثر مستقیم و قابل

توجهی بر ما می گذارد،هر چند که اصلا در جریان این سیاستها نباشیم!