زندگی میدان جنگ نیست

طوری زندگی می کنیم که انگار زندگی محل جنگ و مبارزه و مسابقه است.طبیعت همه چیز را به رایگان

در اختیار ما قرار داده و ما فقط باید توانایی درست زیستن را داشته باشیم و قدر زندگی کوتاه و گذرا را

بدانیم.

ولی متاسفانه فرهنگ جنگیدن و زرنگ بودن و شرایط فوق العاده بر زندگی ها و جوامع حاکم شده.همه

فکر می کنند که ممکن است سرشان کلاه برورد و می خواهند زرنگ باشند،

درگیر و دار همین بازیها به یکباره می بینند که عمر تمام شده و حسرت روزهای گذشته را می خورند،

زندگی عمیقا خالی از مشکل است،مشکل از من و شماست،

آزاد و رها زندگی کنیم.

ما کاملیم،ما بهترینیم!!!

این تبلیغات در جامعه وجود دارد،می گویند ما دارای بهترین فرهنگیم،بهترین تاریخ و تمدن،بهترین

استعداد،بهترین منابع طبیعی و ... می گویند ما تافته ی جدا بافته ایم.

این تبلیغات کلان بر تک تک انسان ها اثر می گذارد و غرور کاذبی ایجاد می کند.حتی آدم های بی سواد

هم احساس دانایی می کنند.افراد در زندگی خیالی خود فکر می کنند چیز خوب و کاملی هستند و

حتی از حیوانات و انسان های سایر ملل هم برتر هستند،این دیدگاه غلط باعث می شود از تغییر و رشد

باز بمانند.

یک عامل مهم بسیاری از مشکلات مردم همین غرور کاذب است و اینکه فکر می کنند خوبند و فکر می

کنند دانا هستند و اینکه فکر می کنند برترند.

غافل از اینکه راه خیر و صلاحت و خوشبختی به همین راحتی ها بدست نمی آید و به تحولات و تلاش

های  فردی نیازمند است.

ابتدا باید ضعف ها و نادانی ها و حقارت هایمان را شناسایی کنیم و بپذیریم تا بتوانیم به طور واقعی و

عینی به سمت قدرت و توانایی و بزرگی حرکت کنیم.

طبیعت زیبا و مشکلات آدمی

وقتی به طبیعت زیبا نگاه می کنیم،می بینیم که خوشبختی در همه جا هست،حتی در سرمای

زمستانی و یا تصویر حمله ی بی رحمانی ی جانوری به جانور دیگر هم بدبختی وجود ندارد،حتی

حیوانی که که مورد حمله قرار می گیرد گریه نمی کند،غرغر نمی کند بلکه واکنش طبیعی نشان می

دهد،همه جا نوعی آزادی و زندگی و پویایی وجود دارد و همه چیز در حرکت و لذت سرشار.

در طبیعت زیبا و وحشی،خبری از مشکلات روانی و خودخواسته انسانی نداریم،خبری از ضعف روانی یا

افسردگی یا مشکلات مالی و خانوادگی و سیاسی نیست.

همه راحت و آزاد هستند،چون با طبیعت زندگی می کنند و خود را با اصل هماهنگ کرده اند و در

اصل،زندگی می کنند.

انسان که از مسیر طبیعی خارج شده،خرد را هم فراموش کرده است و درگیر انواع و اقسام مشکلات

و بدبختی های خودخواسته شده،بدبختی هایی که حاصل ضعف و عدم تعادل خودش است.

فرار از خلوت و تنهایی

معمولا اینگونه می گویند و حس می کنیم که تنهایی و به دور بودن از مشغله ها و ارتباطات و

 بده بستان ها برای بسیاری سخت است.

البته در مورد من این مسئله بر عکس است و همیشه دوست داشته ام فرصت هایی برای درون کاوی

داشته باشم،ولی فکر می کنم مهمترین دلیل فرار از تنهایی و مشغولیت دائمی اذهان،مشکلاتی باشد

که در درون خود انسان هست.مشکلاتی که در تنهایی فعال می شوند و فرد اراده و توان مواجهه را ندارد.

با مشغولیت ها می خواهیم آنها را فراموش کنیم.آنها را تسکین دهیم و متوقف کنیم،

مهم تر از آن باورها و پیش فرض هایی  که این مشکلات را دوچندان می کنند.

غرور جوانی

یک زمانی هست که انسان جوان است و خودش را بسیار مهم می داند،

بعد که بیشتر کند و کاو می کند می بیند که چیزهای بسیار مهمتری از "خود" و دغدغه هایش هم وجود

دارند و در مقابل قدرت هستی سر خم می کند!

تسلیم می شود و دغدغه های شخصی و منیت ها را رها می کند.و حاصل این  تسلیم،مشاهده و

آگاهی بیشتر و بهتر است که خودش زمینه ساز خوشبختی و آرامش است.

{ البته جریان بالا در مورد خودم صدق می کرد و نسبت به تعمیم آن به دیگران اطمینانی ندارم! و منظور

از جوانی،خامی و بی تجربگی ست ;) }