البته کسی خود را عامی نمی داند و همه ی ما دیگران را عامی می دانیم و خود را تافته ی جدا بافته ای
محسوب می کنیم.
انسان در هر مرتبه و وضعیتی که هست،باید از حالت عامی بودن جدا و به گونه ای خاص شود.این یکی
از ابزارها و شیوه های خوشبختی ناب و مستقل است.ابندا باید به این شناخت برسید که انسان عامی
و معمولی چگونه انسانی است:
1- عامی کسی است که به جای تکیه بر خرد و آگاهی،بر چیزها و واقعیت های خودش تکیه می کند.
2-عامی کسی ست که هنوز در جهت سرنوشتی که جامعه و خانواده برایش مشخص کرده اند،حرکت
می کند،در مقابل انسان آگاه،خودش خالق سرنوشت خودش است.
3- عامی کسی است که برای درمان جسم و روان خود به داروهای عامیانه ای مثل سیگار،الکل،مواد
مخدر،سکس و جاه و مقام و زیبایی های جسمی و ... روی می آورد.در مقال انسان آگاه،با مراقبه و
آگاهی و اندیشه ورزی با مشکلاتش مواجهه می شود.
4- عامی بر هویت و شخصیتش تاکید می کند،ولی انسان آگاه به این نیازی ندارد که چیز ثابتی باشد.
5-عامی بر باورهایش تاکید می کند،ولی انسان آگاه،فقط آگاه و مراقب است . به باور نیازی ندارد.
6-عامی همیشه به دنبال حدها و چارچوب هایی برای حفظ آرامش است،ولی انسان آگاه ذهنش را بر
بروی همه چیز باز می گذارد و چیزی آرامش او را بهم نمی زند.
7- انسان عامی به سرنوشت و چیزهای ثابت موجود در اجتماع تسلیم می شود،ولی انسان آگاه از
تمام حدها و مرزها عبور کرده،به سمت هدف متعالی خود حرکت می کند.
به این ترتیب احتمالا بیش از 99.9 درصد انسان ها عامی هستند!!! ایرادی ندارد،هر لحظه که تصمیم
گرفته اید که از عامی و معمولی بودن خارج و به سمت آگاهی حرکت کنید،به میزان اراده و عزم خود،
به سمت خاص بودن و آگاهی و خرد حرکت کرده اید.