انسان و جدا شدن از طبیعت
هستی است.
هر تمدن و اندیشه و مذهبی،باید در راستای طبیعت حرکت کند و هر انسان و تمدنی هم باید در راستا
و هماهنگی با طبیعت،در راه تکامل قدم بردارد.نه چیزی جدا و خودساخته.
وقتی که اندیشه و مرامی از طبیعت دور باشد،از کل هستی هم دور خواهد بود.
پس شناخت آزاد از طبیعت و هستی ضروری است. و راهی جز راه هماهنگی و یگانگی با طبیعت و
هستی وجود ندارد.
انسان فقط جزء بسیار کوچکی از هستی است و باید از غرور و شناخت کاذبش دست بردارد.
انسان باید از چیزهای ساختگی و منیت ها دور شود و در سایه ی طبیعت، آزادی و تکامل و آفرینش
را تمرین کند.