اوج ِ بیچارگی...

آنان که غرق در انبوه تاریکی ها هستند،

و تاریکی برایشان می درخشد،

نمی دانند،

که آخر ِ این راه،فناست

نمی توانند ببینند...

 

یک روز شاد،

و روزی غمگین.

درگیر بازی های زندگی

نمی توانند ببینند.

اوج ِ بیچارگی...

ادامه ی نادانی!

عمر چون برق و باد می گذرد،

رویا پایان می یابد

خواب و خیال می گذرد

و مرگ به زودی فرا می رسد،

ولی نادانی ادامه دارد.

 

بر دوشمان کوله بار رنج ها،

سر پر از سودا، 

ولی نادانی ادامه دارد...

فكر نكردن! و باورها

فكر كردن را متوقف كن،

 

آيا مي تواني به دنباله ي توهمات پايان دهي؟

 

توقف نكن،حركت كن.

 

كمي شهامت،

 

عمل كن،

 

منفعل نباش.

 

 

آيا مي تواني از چنگال باورها و پيش فرض ها و حماقت ها رها شوي؟

 

نتيجه ي افكار احمقانه،رفتار احمقانه است.

 

و نتيجه ي افكار خردمندانه ،

 

رفتار خردمندانه.

 

از حاصل امور غافل مشو.

 

 

ما با ذهنمان زندگي مي كنيم.ذهني كه مخزن گذشته است.

 

و اين تضاد آفرين است.ذهني كه پر است از توهمات و ارزش هاي خيالي.

 

و اين فاجعه آفرين و رنج آور است...

 

 

ما بايد از افكار رها شويم.فكر از گذشته است.

 

گذشته باد است،توهم است.

 

اهميت دادن به افكار يعني اهميت دادن به گذشته و ديگران

 

افكار خيال اند،

 

اين فقط آزادي است كه سرشار است،

 

سرشار از زندگي...

 

بياييد سبكبار فكر كنيم!

 

بياييد سبكبار زندگي كنيم.