مسیر ِ زندگی

در مسیر زندگی یکی آزادتر می شود،

دیگری دربند.

یکی  آگاه تر می شود،

دیگری بیشتر و بیشتر به خواب فرو می رود.

یکی از همه ی توهمات می گذرد،

دیگری اسیر توهمات است.

این ها توهم اند!

"دیگری" ها بسیارند!

بیشتر مردم آنقدر ضعیف و اسیر و نادانند که نمی توانند از بندهای زندگی رهایی یابند و سرنوشت و

مسیر زندگی آنها را جامعه و گدشته و دنیای بیرون تعیین می کند.

آنها اسیرند و محکوم،

بیشتر مردم محکوم اند که تا آخر عمر برای چند روز ِ زندگی و نان و نادانی ها و دیگر توهماتشان جان

بکنند.

بیشتر مردم محکوم اند که در تمام زندگی خواب باشند!

راست می گفت:

"بیشتر مردم نمی فهمند..."

تفکر سنتی(2)

خشت اول گر نهد معمار كج

تا ثريا مي رود ديوار كج

خشت ِ اول همه ي ما كج نهاده شده است..تفكر ما كه بيشترين تاثير را بر جهت و كيفيت زندگي ما

مي گذارد،با آزادي،خرد و عشق رشد نكرده است.تفكر ما اسير است و به اسارت ِ ما دامن مي زند.

چيزي كه خود اسير و فاسد و دربند است، نمي تواند منشا آزادي،سعادت و حقيقت شود.

تفكر ما از كودكي تاكنون تحت تاثير جامعه بوده و به صورت قالبي رشد كرده است.ما به تقليد و ترس

 و تعصب عادت كرده ايم.

براي هيچ كدام از رفتارهاي ما اصالتي قابل تصور نيست،چون منشا بيشتر رفتارهاي ما،تفكر قالبي و

سنتي است كه توسط جامعه و دنياي بيرون و به مرور زمان پرورش يافته است.هيچ كدام از رفتارهاي ما

آزادانه نيست،ما با خاطره ها و پيش فرض ها و تفكر سنتي و عادتي خود زندگي مي كنيم.

تمامي افكار و گفتارها و رفتارهاي ما نيز فاقد اصالت اند.

 حال ممكن است به روي اين خشت ها قصر ظاهرا زيبايي بسازيد.ولي اين قصر ارزش و اصالتي ندارد و

بسيار آسيب پذير است.اين قصر بر مبناي خواست ها و تاثيرات جامعه و دنياي بيرون ساخته شده

است،اصالتي ندارد!

 اين قصر بر مبناي خواهش هاي نفساني و تمام اسارت هاي ديگر بنا شده است.

مادامي كه اين خشت ها را بر نكنده باشيد،هنوز دربنيد.به همان ميزاني كه اين خشت ها را بر مي

كنيد،آزاديد...

به خاطر وجود همين خشت هاست كه آزادي اهميت زيادي پيدا مي كند.به همين خاطر است كه مي

گويم:

 آزادي مقدمه ي آگاهي ست.

 اصلا آزادي خود‌ ِ‌آگاهي ست.ولي كمتر كسي حاضر است ساختمان ِ "خود" را خراب و زندگي را از نو و

در آزادي و با آزادي شروع كند.تصور كنيد حتي كسي حاضر نيست ساختمان خانه اش را به خاطر اينكه

مصالح زيربنايي اش زيبا نبوده اند! ،تخريب كند،چه برسد به ساختمان ِ "خود".

البته براي همين ساختمان ِ "خود" هم اصالتي قابل تصور نيست.هر چند دوباره ساخته شده باشد يا

بازسازي شده باشد!

 چون هر چيز ثابتي تضاد آفرين است،هر چيز ثابتي با آزادي مغايرت دارد.

در صورت وجود اين خشت ها،با وجود اين اسارت ها و بندها،

چه تفاوتي مي كند كه پادشاه جهانيان باشم يا نيازمندترين نيازمندان

چه تفاوتي مي كند كه داناترين دانايان! باشم يا نادان ترين نادانان!

 

تو هم می خواهی چند روزی زندگی کنی و بروی؟

آزادی را در آغوش بگیر

عشق تو را با خود خواهد برد...

 

آزادي و رهايي را دريابيد...

تفکر سنتی

واقعیت این است که زندگی ما توسط افکار و اندیشه های ما اداره می شود.سرچشمه و عامل اصلی

رفتارها و زندگی ما، آزادی و خرد و عشق نیست.رفتارها و گفتارهای ما توسط فکر و اندیشه جهت دهی

می شود.در این میان شناخت تفکر آزاد و ناب اهمیت بسیاری دارد. و برای شناخت یک تفکر ناب و اصیل

بهتر است ابتدا تفکر سنتی را بشناسیم.با شناخت تفکر سنتی و قالبی،شناخت تفکر ناب و اصیل هم

آسانتر خواهد بود.

تفکر سنتی، آزادی نمی شناسد!

تفکری که تمام نگاهش به دنیای بیرون است

به دنبال تایید می گردد،

از قالب و چارچوبی پیروی می کند،

تضاد و جدایی و ناآرامی و خشم و نفرت  می آفریند،

یا از دیگران می آموزد!

تفکری که مدام به دنبال تایید یا تکذیب است،

میزان و معیاری دارد و با آنها دست به مقایسه و سنجش می زند،

یا بزرگ و کوچک می بیند،

تفکری که موجودیتش بر اساس متغیرهاست.

یا برای رفع خلا وجودی اش به اندیشه ها و افکار دیگران پناه می برد و با اندیشه های دیگران وجود

زشت  ِخود را زیبا! و خود را کمی آرام می کند!

تفکر سنتی اسیر  ِ جامعه و گذشته است،آزادی را نمی شناسد...