|
خشت اول گر نهد معمار كج
تا ثريا مي رود ديوار كج
خشت ِ اول همه ي ما كج نهاده شده است..تفكر ما كه بيشترين تاثير را بر جهت و كيفيت زندگي ما
مي گذارد،با آزادي،خرد و عشق رشد نكرده است.تفكر ما اسير است و به اسارت ِ ما دامن مي زند.
چيزي كه خود اسير و فاسد و دربند است، نمي تواند منشا آزادي،سعادت و حقيقت شود.
تفكر ما از كودكي تاكنون تحت تاثير جامعه بوده و به صورت قالبي رشد كرده است.ما به تقليد و ترس
و تعصب عادت كرده ايم.
براي هيچ كدام از رفتارهاي ما اصالتي قابل تصور نيست،چون منشا بيشتر رفتارهاي ما،تفكر قالبي و
سنتي است كه توسط جامعه و دنياي بيرون و به مرور زمان پرورش يافته است.هيچ كدام از رفتارهاي ما
آزادانه نيست،ما با خاطره ها و پيش فرض ها و تفكر سنتي و عادتي خود زندگي مي كنيم.
تمامي افكار و گفتارها و رفتارهاي ما نيز فاقد اصالت اند.
بسيار آسيب پذير است.اين قصر بر مبناي خواست ها و تاثيرات جامعه و دنياي بيرون ساخته شده
است،اصالتي ندارد!
مادامي كه اين خشت ها را بر نكنده باشيد،هنوز دربنيد.به همان ميزاني كه اين خشت ها را بر مي
كنيد،آزاديد...
به خاطر وجود همين خشت هاست كه آزادي اهميت زيادي پيدا مي كند.به همين خاطر است كه مي
گويم:
در آزادي و با آزادي شروع كند.تصور كنيد حتي كسي حاضر نيست ساختمان خانه اش را به خاطر اينكه
مصالح زيربنايي اش زيبا نبوده اند! ،تخريب كند،چه برسد به ساختمان ِ "خود".
البته براي همين ساختمان ِ "خود" هم اصالتي قابل تصور نيست.هر چند دوباره ساخته شده باشد يا
بازسازي شده باشد!
در صورت وجود اين خشت ها،با وجود اين اسارت ها و بندها،
چه تفاوتي مي كند كه پادشاه جهانيان باشم يا نيازمندترين نيازمندان
چه تفاوتي مي كند كه داناترين دانايان! باشم يا نادان ترين نادانان!
تو هم می خواهی چند روزی زندگی کنی و بروی؟
آزادی را در آغوش بگیر
عشق تو را با خود خواهد برد...
آزادي و رهايي را دريابيد...