|
به "انديشيدن" مي انديشيدم!
و به "انديشه"،
به اينكه "چه بايد كرد؟"
به اينكه با انديشه هايم چه كنم؟
با انديشه هايشان چه كنم؟
با برخوردهايشان چه كنم؟
با سرزنش هاشان چه؟
با ناداني ها چه كنم؟
با ناداني هايم چه كنم؟
با زندگي چه كنم؟
ولي مي انديشيدم،
خود مي انديشيدم!
آزادانه!
و این جمله ی جان استوارت میل به یادم آمد :
(( متفكر بزرگ كسي است كه با سر نترس و بدون بيم از مخالفت ها،افكاري را كه در سر دارد تا رسيدن به نتايج منطقي آنها دنبال كند.صرف نظر از اينكه به مذاق كسي خوش بيايد يا نيايد ))
آري،
بايد آزادانه بينديشيم،
و افكارمان را منتشر كنيم،بدون اينكه به واكنش ها بينديشيم!
بدون اينكه به منافع خود بينديشيم،شايد لازم باشد منافع خود را دوباره تعريف كنيم!
مهم اثري ست كه بر جاي مي گذاريم،
بايد شجاع باشيم،
شايد اشتباه كنيم،ولي بايد درس بگيريم،بايد...
بايد درك كنيم كه انسان ها در شرايط مختلف ممكن است اشتباه كنند،ممكن است نتوانند يا نخواهند درست فكر كنند،
ولي بايد به خودمان ايمان بياوريم،
نه اينكه در گذشته و ديگران محو شويم،
فراموش كردن گذشته بي انصافي ست،از گذشته مي توان آموخت،ولي نبايد اطاعت كرد.
بايد خود تصميم بگيريم.
بايد دست به آفرينش بزنيم،آفرينش انديشه...
ولي آزاد انديشيدن،ذهني آزاد مي خواهد...
بايد آزاد شد،آزاد و رها از قيد ها و بند ها،از آرزو ها و تمايلات،از وابستگي ها،از كاستي ها،
بايد به مسير طبيعي ي زندگي بازگرديم...
بايد از وابستگي ها رها شويم،
بايد برخيزيم،
و خود را باور كنيم،
بايد باور كنيم كه مي توانيم براي خودمان تصميم بگيريم،
بايد باور كنيم كه مي توانيم بهترين شويم،
مي توانيم بهترين انديشه را توليد كنيم،
بايد به زندگي آري گوييم،واقعيت را بپذيريم،
زندگي...
بايد به اين باور برسيم كه بهتريني نيست،استثنائي نيست،معجزه اي نيست.خودمانيم و بس!و قانون طبيعت...
ما جز خودمان چيزي نداريم،
باور كنيد!
پس،
خود را درياب... و در پي خودسازي و آفرينش انديشه باش...
و باور كن كه بهتريني...