|
غم ها و دیگر مسائل زندگی ساختگی را فراموش می کنی،
ذهنت بر زیبایی های دیداری و شنیداری و بویایی،تمرکز می کند و به سکوت و نظم می رسد،
در آغوش طبیعت می آسایی و زندگی اصیل و آزادانه و شاد را تجربه و لمس می کنی.
۲- آدمی موجودی ست دیوانه تر و ضعیف تر و بدبخت تر از سایر حیوانات.
۳- هر روز فرصتی ست برای عشق ورزیدن،فرصتی برای شاد بودن.
4- همه برای درمان می کوشند،ولی حیف که به دنبال راه اصلی و کلیدی نیستند،
راه اندیشه،آگاهی و مراقبه.
5- گاهی باید گذاشت و گذشت،همیشه باید گذاشته و گذشت،باید عاشق و آزاد بود.
6- من با قدرت عشق آشنا هستم،
من خواهان عاشقانه زیستن و عشق ورزیدن هستم،
هیچ زنی را عاشقانه دوست نداشتم،من با این عشق روبرو نشدم،
چون هیچ زنی عشقش را به من هدیه نکرد،
هیچ کسی آنقدر آزاد نبود،
ترسها و باورها،حرصها و خواهش های دیگران را مانع از رسیدن عشق به خودم دیدم.
7- یکسانی چیزها از مرگ ناشی می شود،سرنوشت یکسان آنها.
آنکس که یکسانی چیزها و کسان را دید،به ماورا رفت،به ورای همه چیز سفر کرد.
8- همه ی ما در اعماق وجودمان خوشبختیم،فقط کافی ست آنرا به چنگ بیاوریم.
9- دوستی،دوست داشتن و محبت آزادانه و بی حد و حصر ارزشهایی هستند که با هیچ معیار منطقی
قابل سنجش نیستند.
4- Being is a war,
In all moments,
For all beings
11- گذشتگان ازبت پرستی به عنوان وسیله ای برای تمرکز و تضعیف موقتی افکار و آشفتگی ذهن
استفاده می کردند.
بت پرستنی وسیله ای بود برای جدایی موقتی از دنیا و امور روزانه،آنها می توانستند با بتهای خود
درددل کنند و زمینه ی رسیدن به تعادل و دوری از غم ها را در وجود خود فراهم آورند.
12- انسان باید به دنبال راز هستی باشد و تمام زندگی اش را بر همین محور قرار دهد.به همین دلیل
است که همه ی ما باید وارد راهپالایش ذهنی شویم.
13- من خوشبخت زاده شده ام،
همواره خوشبخت بوده ام،
محیط مرا آلوده کرد و من همواره به دنبال پاکی بوده ام،
من همواره خوشبخت بوده ام.