|
محرومیت ها را به جان می خرم.
از رنج ها استقبال می کنم
و دلیرانه می تازم.
هر روز رها تر از دیروز،
می گسلم بندها را.
از خود می گذرم
از این خود ِ دروغین،
تا به بزرگی برسم.
بسیاری از گرایش ها و بیزاری های ما،نشانه های تعصب و توهم و مشکلات ذهنی هستند.
گرایشات و بیزاری ها، نشانه ی نادانی های ما هستند.ولی درک و قبول این موضوع برای ما آسان
نیست.زیرا منیت در وجود ما بسیار قوی می باشد و ذهن سنتی و تربیت نشده ی ما،افسار وجود
ما را در دست گرفته است.ذهنی که نمی خواهد تغییر کند و در همین گرداب خودپرستی راحت
است!
ذهن آشفته و تربیت نشده ی ما به تمرکز نیاز دارد.
در این دنیای شلوغ و پر سر و صدا و پر ماجرا،مهار و تربیت ذهن بسیار سخت تر و البته مهم تر است.
اگر آگاهانه و با دقت زندگی نکنیم،رویدادها و حوادث و چیزهای اطراف ما درطول روز تاثیر زیادی بر روی
ذهن ما می گذارند و در این شرایط ،دوگانگی و در نتیجه ی آن درد و رنج به راحتی به وجود می آید.
برای تحول کامل ذهن و در نتیجه زندگی،به یک تغییر مسیر نیاز داریم.تا زمانی که نگرش و باور و
وابستگی خاصی در زندگی داریم،این نگرش و وابستگی ما را در محدوده ی خود نگه می دارد و
چشمانمان را کور می کند.
تک تک ِ وابستگی ها و مشغولیت های زندگی ما را از خودمان غافل می کند و تعادلمان را بر هم
می زنند.
تک تک ِ شیرینی های زندگی ،ما را به خود وابسته و مشغول می کنند و فرآیند ِحقیقی و پتانسیل
درک و شناخت را در ما کور خواهند کرد.