|
در مورد مطالعه و كتاب خواني تصاوير كاملا مثبتي در ذهن ما وجود دارد.حتما توجه كرده ايد كه مطالعه
كردن كم و بيش در جامعه تبليغ مي شود.مطالعه كردن به عنوان كرداري درست و نشانه ي رشد
فرهنگ جامعه تلقي مي شود.
كتاب خواندن مقدمه اي ست براي پالايش و بازسازي ذهن.شما بايد تلاش كنيد ذهن خود را بازسازي
كنيد.چون ذهن شما قبلا به صورتي كاملا نا منظم توسط ديگران شكلي گرفته،قالب خاصي پيدا كرده
و رشد كرده است.
ولي تا كنون به اين فكر كرده ايد كه چرا كسي به مردم توصيه نمي كند كه به خودشان تكيه كنند و
دست به آفرينش بزنند و خلاق و آزاد زندگي كنند؟!
بيشتر كساني كه در جريان امور فرهنگي تاثير گذار هستند،خود بخشي از عمرشان را براي دانش
اندوزي گذرانده اند.و يا احتمالا از اين طريق امرار معاش مي كنند. بيشتر افراد جامعه،بخصوص اصحاب
فرهنگ و هنر ترجيح مي دهند كه اوضاع و احوال به همين صورت ادامه پيدا كند.چون منافع شان حكم
مي كند! چون ما انسان ها خواهان امنيت و آرامش خاطريم و دوست نداريم موقعيت و ارزش مان را از
دست بدهيم.
در ادامه ي بحث لازم است يادآوري شود كه حداقل نتيجه ي مطالعه اين است كه تا حدي زمينه ي
رشد و بالندگي فرد را مهيا مي كند،ولي كاركرد اصلي كتاب و ساير مطبوعات،انتقال دانش است.
اين ها رسانه هستند،اين وسائل همانطور كه از اسمشان معلوم است ،رسانه هستند،
آگاهي دهنده نيستند.
ولي تلقي قالب اين است كه كتاب و ساير رسانه هاي مكتوب آگاهي دهنده اند.البته اين رسانه ها
مي توانند در رشد آگاهي جامعه موثر واقع شوند.
يك نكته ي مهم در مورد كتاب هايي كه منتشر مي شود اين است كه بسياري از نويسندگان از
تاثيرات مسائل جانبي مثل آرزوي شهرت،جاه و مقام،مال و ثروت و ... مصون نيستند.
و نكته ي ديگر انگيزه هاي انتشار يك مطلب است.هيچ مطلبي بدون انگيزه نيست.بنابراين بايد مراقب
تاثيرات ذهني كتاب ها و رسانه ها باشيد.بايد ببيتيم اين كتاب خواندن يا آن گفتار و رفتار،ما را آزاد تر
مي كند يا آشفته تر و دربند تر؟!
در ضمن بايد توجه كنيد كه با عادت به كتاب خواندن تبديل به يك آدم تنبل و كند ذهن نشويد.
ما از كتاب هايي كه افكار و روياهاي خودمان را تاييد مي كنند خوشمان مي آيد.و اين يك ضعف
و تعصب است.بنابراين بايد مراقب باشيد كه هر چه زودتر از راه اشتباهي كه در حال پيمودن آن
هستيد،برگرديد!
هيچ راهي نيست.
راه ِ بي راهي،
آزادي و رهايي.
اصحاب قدرت و سرمايه داران و كساني كه مي خواهند به طريقي از جامعه بهره كشي كنند و
انسان ها را به اسارت خود درآورند، در ابتدا بايد به گونه اي مردم را خام كنند و تحت سيطره ي فكري
خود در آورند.از خانواده شروع مي شود و روحيه ي بردگي به فرد منتقل مي شود تا مدرسه شروع
شود.در مدرسه هم فرآيند توليد برده ادامه پيدا مي كند.تلويزيون و ساير رسانه هاي جمعي هم نقش
ايفا مي كنند و در كنار آنها دانشگاه و …
تمام وسائل و امكانات براي پرورش برده تنظيم مي شود.
كتاب و رسانه هاي ديگر نيز همين نقش را دارند،در صورتي كه آزادي و رهايي دغدغه ي اصلي
نباشد،فرد با مطالعه ي كتاب ها،بيشتر و بيشتر در اسارت فكري غوطه ور مي شود و با افزايش
سن و سال و تثبيت هر چه بيشتر شخصيت،اين فرآيند عمق و قوت بيشتري پيدا مي كند.
دانش كه بيشتر مي شود فرد بيشتر احساس آرامش و امنيت مي كند،در نتيجه امكان ادامه ي
ناداني بيشتر مي شود.
ناداني در پس پرده ي واژه هاي زيبا و خيال برانگيز بيشتر مي شود و ناداني ها ادامه پيدا مي كند.
فردي كه اثر ادبي زيبايي خلق مي كند به خيال خام خود فكر مي كند رشد كرده يا دانا شده است!!!
يا فردي كه حاصل ديده هاي ديگران را از طريق كتاب يا رسانه ي ديگر مي خواند و مي شنود فكر
مي كند كه آن دانش و تجربه به طور تمام و كمال به او منتقل شده است.غافل از اين كه
شنيدن كي بود مانند ديدن.
اصل بر ديدن است.خود ِ ديدن است كه اهميت دارد.انسان بايد به طور مستقيم با همه چيز رو به رو
شود،نه با فيلتر ها و مفاهيم ذهني و تو خالي(باورها،افكار و ايده ها،دانش ها و تئوري ها،شنيده
ها،تجربه ها،عادت ها و پيش فرض ها و ...)
و در اين ميان هيچ چيز و هيچ كس مقدس و استثنائي نيست.
تاريخ پر است از انسان هاي ترسو و نادان و ناتوان و تنبل.هميشه عده ي بسيار قليلي از زندگي و
هستي و همه ي دنيا مي گذرند و زندگي ساز مي شوند، و به دنبالشان عده ي كثيري از دانش
و تجربه و معرفت آنها استفاده مي كنند تا به خيال خام خود بدون زحمت دانا شوند و خود را از منجلاب
جهل و ناداني خارج كنند.
انسان ِ نادان هر چقدر هم ذهن خود را از دانش ها و معارف ديگران پر كند،باز هم همان انسان جاهل
و نادان است.فرق اين نادان با آن آفريننده اين است كه آفرينشگر فهميده است كه بايد همه چيز را
به دور بريزد تا چيزي و معرفتي براي خود بيافريند،ولي اين نادان فكر مي كند با دزديدن معارف ديگران
دانا مي شود!
كسي كه خود گوسفند و برده است و اينگونه پرورش يافته و با اطلاع از دانش ديگران خود را
دانشمند مي پندارد،حتما كتاب خواندن را توصيه خواهد كرد،زيرا در اعماق ذهنش اين اطلاع وجود دارد
كه خود روزي سردرگم و جاهل و دودل بوده و اكنون به ساحل آرامش و اطمينان(بخوانيد بردگي)
رسيده است.
همه ي دانستگي ها و باورها و اعتقادات و افكار و اطلاعاتي كه در ذهن ذخيره شده مثل يك سد و
مانع عمل مي كنند.وقتي كه همه ي اين دانستگي ها و موانع را از ذهن خود خارج كرديد،آنگاه است
كه ديگر دانستن معنايش را از دست مي دهد و مي توانيد با تكيه بر خود و بدون نياز به دانش ها و
مفاهيم ساختگي از ذهن خود استفاده كنيد.