|
او سطحی و ناآگاهانه زندگی نمی کند،
او می داند که اگر به کسی آزاری برساند،نتیجه اش را خواهد دید و در صورت ناآگاهی به رنج خواهد
افتاد،پس آگاه است که به کسی رنج نرساند و موجب رنج کسی نشود.
انسان مراقبه گر برای دور شدن از منیت ها و نادانی ها همیشه مراقب است که با دیگران طوری رفتار
کند که دوست دارد آنگونه با او رفتار کنند.
همین حساسیت و آگاهی وی در آزار نرساندن به دیگران،باعث شادی او می شود و همیشه خوشحال
می ماند.
حساسیت و آگاهی برای آزار نرساندن به دیگران،بهترین وسیله و فرصت برای آگاهی و شادی اوست.
انسان مراقبه گر وقتی که می بیند رفتارهای دیگران موجب ظهور افکار رنج آور در او شده است،به
نقش رفتارهای انسان بر روی دیگران واقف می شود و با حساسیت فوق العاده ای نسبت به دیگران
زندگی می کند.
او راضی نیست کسی حتی کوچک ترین رنجی بکشد،پس همیشه عشق می ورزد و شاد است و در
همین مسیر پالایش می شود.
برای او رنج کشیدن خودش یا دیگران هیچ تفاوتی ندارد،
همین عشق،باعث خوشبختی او می شود.
داند که با دوست داشتن چیزها و انسان های اطرافش،می تواند شادی خود را تضمین کند و از
رنج ها دور شود.
وقتی که شما بتوانید هنر ِ دوست داشتن را یاد بگیرید،راه رهایی از وابستگی ها را هم یاد خواهید
گرفت.
انسان ِ مراقبه گر می داند که نفرت جز مشتی از افکار نیست و دوست داشتن یعنی تمرکز بر حال و
نداشتن افکار مختلف،افکاری که لزوما پوچ و توهم و از گذشته هستند،گذشته ای که اکنون وجود نداد.
او به استدلال و باورها و ذهنش تکیه نمی کند،بلکه به مشاهده افکار می پردازد،به زرنگ بودن فکر
نمی کند،او می خواهد شاد و رها باشد و به آرمان های بزرگی می اندیشد،او می خواهد بر ذهن و
اندیشه مسلط شود،بنابراین همیشه آگاهی را حفظ می کند.
او بهشت را با پرورش اندیشه اش،خلق می کند.
اگر می خواهید از شر کسی یا چیز ناراحت کننده ای رها شوید،تمرین کنید که آن را دوست داشته
باشید و نفرت را رها کنید.
به طور همه جانبه ای نفرت را رها کنید و افکار را جدی نگیرید،
رها کردن نفرت به محو شدن افکار و رنج ها می انجامد.
به دنیای بی کران شناخت وارد شوید!
او به گفت و گو بپردازم و همیشه به این نتیجه رسیده ام که به اندازه ی بزرگی و درک طرف مقابل می
توانم در صلح و ارتباط با او موفق شوم.
انسان هایی که نمی توانند گفت و گو کنند و درگیر نفرتها و افکار هستند و از محبت ِ انسانی دوری
می کنند،محکوم به رنج و بدبختی اند.
انسان باید بداند که بسیاری از مسائل و رنج های روابط،نتیجه ی سوء تفاهم و ارتباط ناقص است.
با گفتگو و گذشت و صمیمیت و محبت،از منیت ها و رنج هایمان کاسته می شود و به سمت
خوشبختی و آزادی اندیشه حرکت می کنیم.
* من یاد گرفتم که به نادانی دیگران اهمیت ندهم،بلکه به جایش با محبت آنها را به سمت دانایی
و هماهنگی حرکت دهم.
* من با پرورش ذهنم خوشبختیم را تضمین می کنم،
من خوشبختی را آرزو نمی کنم!
* از حقیقت و راستی به خاطر برخی نادانی های ناخواسته ام عذرخواهی می کنم!
* حیوانی که با راستی زندگی می کند،بالاتر و خوشبخت تر از انسانی ست که با دروغ زندگی
می کند.
و همه را به شادی دعوت کنید،
خواستن،رنج است،
خواهش ها رنج اند،
همه را به شادی دعوت کنید!
* آنکس که مراقبه و آگاهی را شناخت،بی نیازی را هم شناخت و به سمت بی نیازی حرکت کرد.
* راهب آن است که اندیشه ی کامل بودن و پاکی در او وجود داشته باشد،
آلوده ای که راه پاکی را یافت،دیر یا زود از آلودگی رهیده است.
* مهم ترین لازمه ی مرام ها و مسلک ها و هر انسانی،درستی و راستی ست،
برای کسانی که از زندگی رنج می برند،راستی و اخلاقی زیستن راه درمان است.
* هر کسی دغدغه ها و مشغولیت هایی دارد،انسان های پست با پستی ها خوشند و انسان های
والا با اندیشه های والا.
وحشی گری های آشکار و پنهان،
فقط کمی دقت و آگاهی لازم است،
وحشی گری هایی که از طریق وراثت به او منتقل شده و در طی هزاران سال،هنوز در نهاد ِ آدمی
پنهان و باقی مانده اند.
* مواجهه با نیروی شر باعث پیشرفت نیروی خیر می شود.
* از همین رنج های کوچک،رنج های بزرگ بوجود می آیند و با آگاهی های کوچک،آگاهی های بزرگ.
* با وابستگی های خانوادگی نمی توان درست و آزادانه اندیشید!
* همه چیز گذرا و ناپایدار است،برای سرنوشت نهایی ات چه کردی؟!
* متاسفانه آدم ها هر چقدر بزرگ تر می شوند،به جای آنکه معصوم تر شوند،بیشتر معصومیت خود را
از دست می دهند.
او هدفی بزرگ دارد(هدفی که شاید حتی در قالب زبان نتواند به درستی بیان شود)،در هدفش محو
شده،به سکوت رسیده و از نادانی ها و منیت هایش دور شده است.
تمرکز بر هدف بزرگ،او را از رنج های احتمالی دور می کند و به او انرژی می بخشد.او به این وسیله
همیشه در خوشبختی می ماند و حتی پیشرفت ها و موفقیت ها و شکست هایش بر اساس آرمان
هایش تعریف می شوند.
پس او به راحتی می تواند خالق خویش باشد و با خوشبختی و قدرت تمام زندگی کند،او در آرمانش
آرام گرفته است!
شما هنوز با افکار و عقاید شخصی زندگی می کنید،
و انتظار دارید که به پاکی برسید.
انسان برای رسیدن به پاکی،به این نیاز دارد که افکار و سلیقه ها و باورهای شخصی اش را فراموش
کند و زندگی را از نو شروع کند.
شما با آلودگی ها و کثافات ذهنی،که به وسیله افکار کنونی شما،در شما باقی مانده اند،نمی توانید
پاک باشید.
فقط زمانی که همه ی افکار و باورهای ذهنی را متوقف و به سکوت تبدیل کنید،به سمت پاکی
و خوشبختی ناب حرکت خواهید کرد.
او از هر غم و شادی و فرصت و شکستی برای پیشبرد آگاهی خود استفاده می کند و به این ترتیب
لحظه به لحظه به آرمان هایش نزدیک تر می شود.
انسان آگاه به مهار دهن و اندیشه می پردازد و در ورای نیکی و بدی زیست می کند.او حتی از چیزها و
تجربیات بد و منفی،استفاده خوب و مثبت می کند.
برای او حفظ آگاهی از هر چیز دیگری مهم تر است.و تمرین آگاهی از هر تمرین دیگری مفیدتر.
او به آنچه هست،اعتماد می کند،پس سکوت را حفظ نموده و دچار ناآرامی نخواهد شد.
او به دنبال چیزی نیست و زندگی اش سراسر تمرین است و مقامت و مبارزه برای ساختن خویشتن.
از سکوت اندیشه ام شادم.
زندگی برایم سفری بی انتهاست،
در آغوش کسی پرواز می کنم.
من آزادم،
ساکت شده ام،
با سکوتم غرق ِ لذت سرشارم.
خوشبختی در آگاهی ست،آنجا که اندیشه ای بر وجودت حاکم نباشد.
تمرکز به سازماندهی افکار می انجامد و مدیریت افکار را راحت تر می کند.
وقتی که بر همین جا تمرکز می کنیم و در لحظه ی حال زندگی می کنیم،می بینیم که رنجی وجود
ندارد و رنج حاصل توهمات و تخیلات و افکارمان بوده است.
ذهن تفاوت فکر و واقعیت را به درستی تشخیص نمی دهد و شما را با افکار و رویاها به ورطه رنج و
شادی کاذب فرو می برد،وقتی که بر لحظه ی حال تمرکز کنید،می بینید که افکار متوقف می شوند و
شما به شادی می رسید.
آن لحظاتی که به طور عمیق در لحظه ی حال زندگی می کنیم،
و از افکار و خیالات و چیزهای غیرواقعی دور می شویم،
مفهوم خوشبختی را درک می کنیم،خوشبختی را لمس می کنیم.
هوای تازه و پاکیزه و اکسیژن فراوان و محیط طبیعی و سرسبز،می توانند نقش بسیار مثبتی در تمرکز
انسان داشته باشند و به زیستن در لحظه ی حال کمک کنند.
یکی از دلایل اینکه جویندگان حقیقت و شناخت حقیقی را از هرزگی و لذت جویی و ثروت اندوزی و جاه
طلبی و ... منبع می کنند این است که این مسائل و جستجوها و خواهش ها به راحتی انسان را از
خودش بیگانه می کنند،شخص را درگیر توهمات می کنند و تمرکز شخص را بر لحظه ی حال از بین
برده،ذهن را با افکار و اوهامات مختلف آشفته می سازند.
بنابراین به راحتی راه جوینده و کسی که می خواهد به شناخت برسد،کج می شود.
پس به یاد داشته باشید که:
جستجو و خواهش در هر شکلی،به از خودبیگانگی و رنج می انجامد.
کسی که بر اندیشه اش مسلط باشد،در دنیای بیرون به تمنا و جستجو نمی پردازد،بلکه
به اندیشه اش روشنی می بخشد.
یک نتیجه ی مهم تمرکز و زیستن در لحظه ی حال این است که شما افکار و باورهای خود
را جدی نمی گیرید،بنابراین از منیت و نادانی شما کاسته می شود و به سمت شناخت،
شادی و آگاهی ناب حرکت خواهید کرد.
حال مسئله ای که ممکن است عنوان شود این است که انسان جوینده حقیقت و خواهان شناخت با
زندگی و محیط اطراف در ارتباط است و به خاطر مسائل مختلف ممکن است از توجه و تمرکز بر لحظه ی
حال غافل شود،در این صورت نوع برخورد او باید چگونه باشد؟
پاسخ این است که باید از هجوم و نهادینه شدن اندیشه هایی که ما را از حضور و تمرکز بر لحظه ی
حال غافل می کنند و ما را به ورطه ی خیال و توهم وارد می کنند،جلوگیری کنیم.اندیشه ی غالب باید
اندیشه تمرکز بر لحظه ی حال باشد،اندیشه ی غالب باید اندیشه ی آگاهی و مراقبه باشد.
بدون شک مرور ذهنی گذشته و آینده،رنج آور خواهد بود.همانطور که گفته شد،ذهن مرز دقیق واقعیت
و خیال را نمی شناسد.در هر حالتی آگاهی و تمرکز لازم است.
هر چقدر که آگاهی و تمرکزمان برلحظه ی حال بیشتر باشد،بیشتر طعم شادی را خواهیم چشید.