|
طبیعت می خواهد همه ی موجودات تا آنجایی که امکان دارد جفت گیری کنند تا بر اساس ترکیب
تصادفی ژن ها،نسل های جدیدتر و بهتری بوجود بیاید.
بنابراین نیروی محرکه جنسی در تمام موجودات وجود دارد و جذابیت بالای عمل جنسی به همین خاطر
است که موجودات جفت گیری کنند و راه تکامل هموارتر گردد و مصیبت ها و کمبودها و رنج ها کمرنگ تر
شوند.
چون طبیعت تمام کارهایش بر اساس قانون است،قوانین انسان ها و سایر موجودات برایش اهمیت
چندانی ندارد،به همین علت است که یک مرد یا حیوانی مثل خروس! هز تعداد ماده را که بخواهد
( بدون هیچ گونه مراسمی! ) ، می تواند باردار کند.
طبیعت می خواهد که افراد های مختلفی با هم همبستر شوند تا شانس ایجاد نسل های بهتر بالا
رود.به همین دلیل است که جذابیت جنسی بین دو طرف،به مرور زمان کاهش می یابد.
حاصل و هدف ِ نزدیکی ِ بیشتر موجودات،باروری است،ولی وضعیت انسان کمی متفاوت است:
از نظر طبیعت،انسانی که نزدیکی می کند،ولی هدفش باوری نیست و از باروری جلوگیری می کند،
بر خلاف طبیعتش عمل کرده و محکوم به رنج و بیماری ست.
سکوت می کنم.
در این زندگی ِ گذرا،
هیچ چیز اصالت ندارد.
در مقابل نادانی های دیگران،
گذشت می کنم.
در این زندگی ِ گذرا،
وقت اضافی ندارم!
ارجاع کردن به اطلاعات انباشته شده در حافظه است.این شیوه،شیوه ی متداول و در مواقع اشتباه
است.
مثلا با مسئله یا سوالی مواجهه می شویم:
به جای آنکه آن مسئله را به طور کامل بررسی و آزادانه و با همین شرایط کنونی خود و محیط،به آن
جواب مستقیم بدهیم،ابتدا به مرکز اطلاعات انباشته شده می رویم.و باورها و تجربیات گذشته را
بازیابی و پردازش می کنیم.پس با توجه به این مسائل ذهنی،مسئله را حل می کنیم.
البته این شیوه ی واسطه ای اندیشه ،به خودی ِ خود مشکلی ندارد،ولی آیا تجربیات و باورها و باید و
نباید ها و پیش فرض هایی که در ذهن ما هستند،واقعی و اصیل اند؟
آیا زنده کردن تجربیات مرده ی گذشته،مشکل ما را حل می کند؟!
آیا به این طریق موفق خواهیم شد به طور واقعی و با آگاهی تمام با مسائل زندگی روبرو شویم؟
آیا واسطه های ذهنی ما،در جهت آرمان های ما هستند؟
آیا با ذهنی روشن و قوی با مسائل روبرو می شویم؟
این واسطه های ذهنی به بیماری و توهم تبدیل نشده اند؟!
آیا این واسطه ها،آزادی و توانایی درست اندیشیدن را از ما نگرفته اند؟
با باورها و پیش فرضهای زیاد،از مسیر طبیعی و ذات حقیقی خود دور خواهید شد.
براحتی از چیزهای کوچک می گذرد.
آنکس که به دنبال پاکی ست،
براحتی از آلودگی می گذرد.
آنکس که به دنبال اصالت است،
از چیزهای دروغین دست می کشد.
او که به دنبال حقیقت است،
باید از ذهن خود دست بکشد.
آنکس که به دنبال حقیقت است،
به کلی از خودش دست می کشد!
ولی آنقدر مسائل روزمره ی زندگی را جدی می گیرد و درگیر مسائل بیهوده است،که همیشه مایه
تعجب من بوده است.
انسان شاید نمی تواند از خودش بپرسد که حل این مسئله جزئی و بی اهمیتی که اکنون درگیر آن
است،چه نتیجه ای برای او دارد؟
با درگیری و مشغول شدن با نادانی ها و بازی ها و عادت ها و روزمرگی ها،به کجا خواهیم رسید؟!
پایانی جز مرگ؟!!
انسان از آزادگی و پاکی دور شده است و در گرداب نادانی ها گرفتار شده است.
آن وقت انتظار داریم شاد زندگی کنیم،
غافل از اینکه هر پدیده ای از علتی نشات می گیرد.
شادی علت دارد،
رنج و غم علت دارد،
آزادگی هم علت دارد.
اگر مراقب رفتارهای خود نباشیم،
حتما به دردسر می افتیم.
یک گذشته ی بد،
ممکن است عذاب آور شود.
باید با آگاهی کامل زیست،
انگار که از رودخانه ی یخ زده عبور می کنیم.
باید از گذشته،احساس و تخیل ، آزاد بود،
و با خرد ورزی بر حال تمرکز کرد...
است.
معمولا هر فرهنگی که بخواهد بی خردی را به خرد، و دروغ را به حقیقت تبدیل کند،هزار و یک نوع
فلسفه می بافد.
برای توجیه نادانی ها،هزار و یک نوع قصه و داستان در مورد آفرینش و،طبیعت و انسان،ابداع می کنند.
ولی همه ی افکار،ضعیف و فروریختنی هستند،
و حقیقت ازلی چون کوهی قوی و استوار.
حقیقت مطلق،منتظر بیداری و حرکت ماست...
می کنیم.آنقدر که ،خرد را با اسارت در بازیهای دیگران یکسان می پنداریم.
آلودگی های محیطی آنقدر می توانند ما را اغوا کنند که کم کم بسیاری از خیالات و توهمات را به
عنوان حقیقت محض بشناسیم.
متاسفانه تاثیر محیط آنقدر زیاد است که می تواند یک عمر شما را بازی دهد.
یک جامعه ی آلوده،دست های ما را می بندد.یک محیط آلوده،بدون شک ما را آلوده می کند.
در نادانی های خود،باقی نمانید.