|
خوب است يا بد نيست! يا اينكه از راه قانوني اش خوب است.يا اگر بگوييد "علم بهتر است يا ثروت؟"
شايد بگويند ثروت يا هردو.شايد هم بگويند علم ثروت توليد مي كند.
به هر حال كسي به فكر فقرا و پا برهنه ها نيست.همه به خودشان و منافع خود فكر مي كنند و در
اين راه چشم هايشان هم كور شده است.كاملا كور.
بشر در طول تاريخ ،حريص و طمعكار و بي رحم بوده و هميشه به فكر خودش بوده و نسبت به
بدبختي هاي ديگران بي تفاوت و بی رحم.
به راستي چگونه مي توان باور كرد كه عده اي داراي ثروت هاي فراوان و عده اي ديگر حتي لباس
يا غذا و سرپناه مناسبي نداشته باشند؟
چگونه مي توان باور كرد كه يكي مالك چند خانه باشد و ديگري حتي نتواند سرپناهي را اجاره كند؟
دنيا پر از انسان احمق است.
براستي پول،ماشين،مسكن،ثروت،جاه و مقام و قدرت و بقيه ي چيزهاي بدست آوردني و از دست
رفتني ارزشمند هستند؟!
آیا اینها معیارها و ابزارهای درستی برای نشان دادن شایستگی ها و بزرگی ها و احساس
خوشبختی هستند؟!
بشر بسيار بيچاره شده كه براي داشتن احساس رضايت و خوشبختي اين گونه در حال تمنا و
تقلاست.
*تنهایی فکری
*تنهایی،باور،زندگی
*تنهایی و قدرت
جنبه ی مثبت تنهایی
جنبه ی مثبت تنهایی این است که انسان با مسائل و مشکلات خود روبرو می شود و برای حل
مشکلات کمتر به دیگران و وهم و خیال متوصل می شود.
در اینجا منظور از تنهایی،تنهایی معنوی و فکری است،نه تنهایی اجتماعی.البته باید به این نکته
هم توجه کنید که تنهایی اجتماعی می تواند زمینه ساز تنهایی فکری و معنوی شود.اینکه بسیاری
از ابزارهای بیرونی مانند پول،قدرت و مقام،خانواده،دوستان،همسر و شریک جنسی،باورها و ایده ها
و اعتقادات در فرآیند ذهنی شما کم تاثیر باشند.
حال اگر از همه ی این ابزارهای فریب و تنبلی به دور باشید،مشکلات پنهان شما خودنمایی می کنند.
مرد آن است که بتواند بدون هیچ ابزار مادی و معنوی،برای خود شادی و رضایت خاطر فراهم کند.
و گرنه ابزارهای خارجی همیشه در حال فنا و تغییر و تحول، و مایه ی رنج هستند.
در تنهایی است که انسان می تواند خودش را ببیند و از یاد خود غافل نشود.در تنهایی است که
می توان آرام گرفت و بازی های زندگی را به روشنی و بدون تعصب دید.
تنهایی فکری
مجموعه ی باورها و اعتقادات و پیش فرضها و ثابتهای فکری و اجتماعی مو جب ایجاد بن بست
فکری در فرد می شوند و پرده ها و تاریکی های زیادی را در دایره ی دید فرد ایجاد می کنند.
باور ها و اعتقادات خاصیت آرام بخش و معنا بخش دارند.در اینصورت بسیاری از مسائل توجیه پذیر و
حل شده خواهند بود.ولی بدون تکیه بر ایده ها و باور ها و پیش فرض ها،شما به راحتی نمی توانید
از مسائل زندگی عبور کنید و حساسیت تان بالا می رود.در این صورت بهتر می توانید با خودتان
تنها شود و در این تنهایی و تکیه بر خود،به سوی آزادی و معرفت و حقیقی حرکت کنید.
تنهایی،باور،زندگی
زندگی به ما باور و جهت می دهد و باورها و جهت دهی ها آزادی و تنهایی را از ما می گیرند.و ما را
به سمت زندگی همراه با توهم هدایت می کنند.
تنهایی و قدرت
تصور کنید که شادی و وضعیت کنونی بیشتر انسان ها وابسته به خانواده،ثروت،جاه و مقام،مذهب،
لذت های اجتماعی،غذایی و جنسی و لذت های دیگر است.حال تصور کنید روزی همه ی این
حمایت ها و دل خوشی ها از شما گرفته شود.در اینصورت هم آیا با همان وضعیت به زندگی خود
ادامه خواهید داد یا وضعیت روحی تان متفاوت خواهد شد؟!
هر چقدر حمایت های شما کمتر باشد،قوی تر خواهید شد.
آیا لذت جویی به صفای باطن و شادی پایدار و اصلاح وجود،منجر خواهد شد؟
به طور معمول،هدف ضمنی یا نهایی هر عملی لذت است.آیا برای لحظه هایی از رنج ها و افکار آزار
دهنده به دور بودن موجب شادی پایدار خواهد شد؟!
آیا همین مقطعی بودن و شرطی بودن لذت ها،موجب رنج آور بودن لذت جویی نخواهد شد؟!
آیا لذت جویی تبدیل به اعتیاد و یک عادت ذهنی نخواهد شد؟
آیا تمام لذت ها با وابستگی همراهند یا لذت های اصیل و بدون وابستگی هم وجود دارد؟!
آیا بین نگرش انسان ها و حیوانات نسبت به زندگی نباید تفاوتی وجو داشته باشد؟
بدون شک لذت جویی موجب آزادی و رهایی نخواهد شد.بلکه همه انواع لذت های وابسته،به شدت
وابستگی و در نتیجه رنج انسان خواهند افزود.
در آلودگی ها کسی به آلودگی توجه نمی کند.در آلودگی ها آلودگی به درستی قابل لمس نیست.
زمانی که از وضعیتی خارج شدید می توانید قضاوت درستی داشته باشید.
اینجاست که انسان باید مراقب باشد،کاملا مراقب.
تا در مسیر رسیدن به خواهش هایش کور نماند و حقیقت و زندگی اصیل را فراموش نکند.
تصور نکن که کارها و افکارت درست هستند،تو می توانی خودت را اصلاح کنی.
و زندگی پر است از بازی ها و بازیچه های گوناگون که تو را از فکر به تحول باز می دارند،
قدرت تحول را از تو می گیرند.
زندگی به تو باورها و جهت هایی داده است و باورها به تو زندگی می بخشند،
پس با تغییر باورها و جهت ها می توانی سراسر زندگی ات را متحول کنی.
بسیاری آمدند و رفتند.با هزار و یک درد و رنج و لذت و شادی و وهم و خیال.
ولی تو می توانی از همه ی عادت ها خارج شوی و راهرو راه حقیقت باشی.
تو می توانی آزاد شوی،تو می توانی شاد شوی.
رنجي ست كه ممكن است بر اثر عوامل مختلف به دست بدهد.زماني كه كسي يا چيزي كه تكيه گاه
مان است را از دست مي دهيم... يا اينكه به تكيه گاهي نياز داريم و بدون تكيه گاه مي مانيم.
احساس تنهايي مي تواند دو نوع مثبت و منفي داشته باشد كه فعلا به جنبه ي منفي آن توجه مي
كنيم.
اولين نكته اين است كه ما از كودكي جفت ها يا رفقا را با هم ديده ايم و اين اوضاع را طبيعي و
بي كسي را غير طبيعي و رنج آور شناسايي كرده ايم.عادت كرده ايم كه هميشه چيزي را به خودمان
وصل كنيم يا چيزي و تعلقي و وابستگي داشته باشيم.پس ابتدا بايد در مورد پيش فرض ها و عادت
هاي خود تجديد نظر كنيم.
يك مسئله اساسي اين است كه به هنگام احساس تنهايي،مراقب و آگاه باشيم.وضعيت ذهني خود
را تحت نظر داشته باشيم و به حماقت هاي خود و تجاوزات زندگي آگاه باشيم و وضعيف هاي مختلف
را به رسميت نشناسيم،بلكه سعي كنيم مسائل را مشاهده و درك كنيم تا بتوانيم كم كم از گرداب
وابستگي ها رها شويم.
ما كه در ميان موجي از عادت ها زندگي مي كنيم،براي هر رنجي ترياكي كشف كرده ايم.ولي هرگز
به ريشه ي رنج ها توجه نكرده ايم.ما هميشه مي خواهيم فرار كنيم.ما نمي خواهيم خودمان را
ببينيم.نمي خواهيم به خودمان تكيه كنيم.نمي خواهيم خودمان را بسازيم و بشناسيم.ما
نمي خواهيم متحول شويم...
ما ياد گرفتيم كه توسط وسائل و مسائل مختلف براي خودمان هويت و شادي و زندگي خيالي خلق
كنيم! و با همين عادت ها رنج ها را نمي بينيم.خيالات و توهمات چشمانمان را كور كرده است.
ما براي رنج هاي خود به دنبال دليل و نشانه اي مي گرديم.هيچ دليلي براي رنج ها وجود ندارد.تنها
دليل رنج خودمان هستيم.ما ذهن خود را پرورش نداده ايم و با هرزگي و ولنگاري زندگي مي كنيم.ما
در حال توجيه كردنيم.ما نمي خواهيم درك كنيم.
نكته ي ديگر اين است كه آيا كسي مي تواند خوشبختي را به ما هديه بدهد؟و اگر مي تواند آيا اين
خوشبختي دائمي خواهد بود يا موقتي؟حقيقت يا توهم؟آيا اين وابستگي و استفاده از ابزارها و
اشخاص براي آرامش و خوشبختي، خردمندانه است؟روزي كه وسيله يا شخصي نداشته باشيد چه
خواهيد كرد؟
انسان هاي ضعيف براي آرامش و شادي و رضايت از وسائل استفاده مي كنند،ولي خردمندان از
همه ي جستجوها و وابستگي ها به دورند.
چرا هميشه مي خواهيم صورت مسئله را پاك كنيم؟به هر كاري دست مي زنيم،به جز خودسازي.