|
و تاریکی برایشان می درخشد،
نمی دانند،
که آخر ِ این راه،فناست
نمی توانند ببینند...
یک روز شاد،
و روزی غمگین.
درگیر بازی های زندگی
نمی توانند ببینند.
اوج ِ بیچارگی...
رویا پایان می یابد
خواب و خیال می گذرد
و مرگ به زودی فرا می رسد،
ولی نادانی ادامه دارد.
بر دوشمان کوله بار رنج ها،
سر پر از سودا،
ولی نادانی ادامه دارد...
فكر كردن را متوقف كن،
آيا مي تواني به دنباله ي توهمات پايان دهي؟
توقف نكن،حركت كن.
كمي شهامت،
عمل كن،
منفعل نباش.
آيا مي تواني از چنگال باورها و پيش فرض ها و حماقت ها رها شوي؟
نتيجه ي افكار احمقانه،رفتار احمقانه است.
و نتيجه ي افكار خردمندانه ،
رفتار خردمندانه.
از حاصل امور غافل مشو.
ما با ذهنمان زندگي مي كنيم.ذهني كه مخزن گذشته است.
و اين تضاد آفرين است.ذهني كه پر است از توهمات و ارزش هاي خيالي.
و اين فاجعه آفرين و رنج آور است...
ما بايد از افكار رها شويم.فكر از گذشته است.
گذشته باد است،توهم است.
اهميت دادن به افكار يعني اهميت دادن به گذشته و ديگران
افكار خيال اند،
اين فقط آزادي است كه سرشار است،
سرشار از زندگي...
بياييد سبكبار فكر كنيم!
بياييد سبكبار زندگي كنيم.