|
اينكه در دنياي اطرافم چه اتفاقي مي افتد چه اهميتي دارد،
من زندگي خودم را مي كنم،
با شادي و آزادي دروني،
دنياي خودم را خلق مي كنم.
مرگ به ما نزديك است،
سايه اش را مي بينم
چه تفاوتي ست بين يك روز و هزار روز؟!
تو در يك راه،من در راه ديگر،
فرق من و تو چيست؟
تفاوت شادي و رنج را مي داني؟!
آزادي و اسارت تفاوتي ندارند؟!
چون پر از خواهشيم نمي توانيم اين را درك كنيم كه:
خواستن چشم هاي آدم را كور مي كند!
نفرت را باور نمي كنم
خواهش ها و بايد ها و نبايد ها نفرت مي آفرينند،
و من نمي توانم نفرت را باور كنم،
نمي توانم...
چه بگويم كه كلام بسيار ناقص است،
زبان بسيار عاجز است.
ما آلوده ايم و به آلودگي دامن مي زنيم.
هر چقدر بيشتر دست و پا بزنيم، آلودگي مان بيشتر مي شود،
بايد كمي آرام شويم.
صادق هدايت مي گفت خود كشي زماني اتفاق مي افتد كه هيچ راهي براي اشتراك فكري با ديگران
نداشته باشي.
ولي اين روزها احساس مي كنم زماني انسان به خودكشي و فنا و آرامش فكر مي كند كه :
هيچ چيز ارضايش نكند
يا اينكه هيچ چيز برايش قابل هضم نباشد
وقتی که در کنار هر چیزی یک علامت سوال هم ببیند!
وقتی که همیشه یک علامت سوال همراهش باشد!
يا اينكه نفرت به او تجاوز كند.
يا مي خواهد از زندگي دست بكشد،ولي زندگي از او دست نمي كشد.
حتي يك مرد هم به گريه مي افتد، وقتي هر روز زندگي پتك هاي نفرت را به سرش مي كوبد
اما اين گريه ها بي صداست...
در وجودم عشقي هست به رنگ هيچ
فقط مي بينم و مي خندم،
به دلقك هاي اطرافم.
مي خندم و مي خندم.
دنيا چه زيباست!
ولي من نشسته ام.
نشسته ام و مي بينم،
همه ي حماقت ها را.
آري،
فقط مي نشينم،
و شما مستانه مي خنديد.
همه مشغول بازي هاي كودكانه.
كسي صدايم را نمي شنود،
كسي نمي تواند.
غوطه ور در گرداب توهمات
چشم ها بسته،
گوش ها بسته.
آتش شهوت خواسته ها
چشم ها كور،
گوش ها كر.
براستي كسي مي تواند صداي ما را بشنود؟فريادهاي ما را كسي مي شنود؟
اينجا هر كسي به كار خودش مشغول است.اينجا هر كسي خودش را مي بيند.نفرت پادشاه است.
خواهش ها ادامه ي حماقت را تضمين مي كنند.
همه مي خواهند ادامه دهند و كسي نمي خواهد متحول شود.
اينجا همه مي خواهند آرام باشند.كاملا آرام.مثل يك گوسفند.
ژنتيك،محيط خانواده،مدرسه،جامعه،حكومت،مذهب،دانشگاه و بقيه ي حوادث و عوامل تاثيرگذار
دست به دست هم مي دهند و انساني را از بچگي تا بزرگسالي پرورش مي دهند.اين عوامل ذهن
را پرورش مي دهند و ذهن ما كه مركز فرماندهي ما محسوب مي شود و همه ي رفتارها و
مشاهدات از اين قسمت كنترل مي شود،در اختيار ديگران و محيط قرار مي گيرد و به اين وسيله ما به
يك برده تبديل مي شويم.
ذهن ما را كنترل مي كند و در همين حال ذهن توسط عوامل بيروني كنترل مي شود.پس ما تحت
كنترل عوامل بيروني هستيم.
شما نبايد براي احساسات،عادت ها،علايق،تمايلات،آرزوها،روحيه،توانايي ها،شكست ها و موفقيت
ها،مسير زندگي،باور ها و اعتقادات،افكار و ايده هاي شخصي و همه ي چيزهايي كه داريد،اصالتي
قائل باشيد! چون سهم كمي در شكل گيري آنها داشته ايد.عوامل بيروني بيشتر تاثير گذار بوده اند.
فقط كمي دقت كنيد.
همه ي اين توضيحات براي اين بود كه به عمق فاجعه پي ببريد.
شما حتي بايد به قراردادهايي مثل : 2=1+1 نيز شك كنيد.چون ذهن شما توسط ديگران تربيت شده
است و رفتارهاي شما را كنترل مي كند.
به ذهن خود اعتماد نكنيد.اين برج را فرو بريزيد و از نو شروع كنيد.
ذهن ِ بي ذهني.
تا كي بايد ديگران براي شما تصميم گيري كنند؟ خودي نشان دهيد!
به زبان و واژه ها اهميت زيادي مي دهند.چون همه ي دروغ ها و حماقت ها و ابزارهاي بهره كشي از
طريق مفاهيم ساختگي و توسط زبان منتقل مي شود.
فرض كنيد مفهومي وجود خارجي نداشته باشد يا دروغ باشد يا هدف و انگيزه و خواسته اي در كار
باشد.در اين صورت آن مفهوم ساخته مي شود و توسط زبان و واژه ها منتقل مي شود.در نتيجه
هدف از قبل تعيين شده تامين مي شود.
ريشه ي بسياري از مفاهيم و واژه ها و ناداني هايي كه در اعماق وجودمان ريشه كرده است،
حماقت ها و ناداني ها و تضاد ها و مشكلات ِ ذهني ِ اشخاص است.
ذهن شما توسط ديگران تربيت شده.ورودي هايي دارد،مكانيزم و اطلاعات و عادت هايي دارد،و با
توجه به اين مسائل خروجي ها و واكنش هايي دارد.پس خودتان اين تابع را دوباره تعريف كنيد.
مراقب باشيد،
همه ي حماقت ها از همين ذهن و عادت ها و چيزهاي ثابت سرچشمه مي گيرد.
مطالب مرتبط: