تبليغاتX
بازگشت به آزادي | وبلاگ ایمان روشنگر
بازگشت به آزادی

به دنبال زندگي،

 

تمام زندگي براي خودتان،

 

برويد و ببينيد بيهودگي  زندگي را،

 

و رنج هاي هميشگي را،

 

وقتي كه آنها را نمي بينيد!

 

بيهودگي توهمات ِ خود را!

 

 

زندگي مرا آفريد.

 

بر دست ها و پاهايم زنجيرهايي سنگين.

 

دام هاي خيال،

 

همه جا  پراكنده.

 

به زندگي نه گفتم،

 

به زشتي ها نه گفتم،

 

به همه چيز نه گفتم.

 

من عاشق ِ‌هيچ ام،

 

عاشق ِ‌آزادي،

 

خودم خالق و رهايي بخش ِ خودم.


آخرين نوشته ها:

ما کاملیم،ما بهترینیم!!!
طبیعت زیبا و مشکلات آدمی
فرار از خلوت و تنهایی
غرور جوانی
سخنگوی همراه ِ من!
احساس شاعرانه و غمهای عظیم!
مهر و راستی برای پیشرفت
شاد زیستن به خاطر صداقت و پاکی
شناخت آزاد و هوش
ننگ بر افکار منفی و خشن
تغییر دیگران یا تغییر خود؟
خشونت،درگیری،عصبانیت
صداقت مطلق و آثارش(مطلبی برای همه)
مواجهه با مشکلات زندگی
خیر و شر،رقص قانون طبیعت


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:19   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

بيشتر ما انسانها خود محوريم.ما خرد محور نيستيم.ما آزادي محور نيستيم،بلكه خود محوريم و همه

 

چيز را از بعد ِ ذهن ِ ناقص و آشفته ي خودمان مي بينيم.

 

ما نمي توانيم به طور مستقيم و صميمانه و آزادانه با مسائل زندگي روبرو شويم.چون دغدغه اي به

 

 اسم "من" وجود دارد.

 

"من" مجموعه ايست از افكار و باورها و احساسات و تجربه ها و گرايش ها و آرزوها كه در ذهن ذخيره

 

شده يا مي شود.

 

البته در اينجا منظور "من" ِ ذهني و رواني ست."من" ِ جسمي هم مي تواند به همين صورت بررسي

 

شود.

 

قبل از توضيح "خود محوري" لازم است يادآوري شود كه خود محوري در جامعه به رسميت شناخته

 

 مي شود.مثلا به شما مي گويند "نظر شما چيست؟" يا اينكه"علايق شما چيست؟" يا "شما چطور

 

فكر مي كنيد؟" و مسائلي از اين دست.

 

ناداني پيش فرض است و كاملا عادي شده است.

 

حال مي رسيم به تعريف ِ "خود محوري".البته مسئله ي خودمحوري بسيار گسترده و اساسي ست

 

و به بررسي مفصل و جدي نياز دارد.

 

مهم ترين مسئله اين است كه كسي توسط خانواده و جامعه پرورش يافته است نمي تواند به خودش

 

افتخار كند يا از وضعيتش ناراضي و ناراحت يا خوشحال باشد.

 

پس ابتدا بايد خودتان را يك موجود ناقص و گمراه قلمداد كنيد و اينقدر به خودتان مغرور نباشيد و كمي

 

ترديد كنيد.

 

 وقتي روحيات و حالات و انرژي هايي كه در درون شماست منشاء خارجي دارد،چگونه مي توانيد به

 

 آنها اعتماد كنيد يا دنباله روي آنها باشيد؟

 

پس به هيچ وجه به ذهن خود اعتماد نكنيد.چون ذهن شما تابعي است كه توسط ديگران تعريف شده

 

است.

 

همه ي احساسات و افكار و رفتار و گفتار هاي ما از طريق ذهن(مغز) پردازش و مديريت مي شود.

 

بنابراين بايد به وضعيت ذهن خود آگاه باشيد.ذهني كه توسط محيط پرورش يافته و مي يابد.

 

مثلا تقلي و ديد شما نسبت به خانواده،مذهب،كشور،تحصيل،ثروت،علم،باور،فرديت و

 

كليت،طبيعت،آفرينش و بقيه ي موارد كاملا ناقص و غلط است.

 

در مورد "من" ِ جسمي هم وضع به همين صورت است.بدن ما حاصل زندگي ها و تجربيات گذشتگان

 

 و همچنين وابسته به نوع تربيت و تغذيه ي خانواده و جامعه است.البته فعلا در اين مورد صحبتي نمي

 

كنيم.

 

 

شما از چنگ تجربه هاي قبلي خود هم آزاد نيستيد.من به شما بدي مي كنم و موجب ناراحتي شما

 

مي شوم.شما هم سعي مي كنيد به من بدي كنيد يا همان كار را در مورد ديگران انجام دهيد.من به

 

شما خوبي و محبت مي كنم،شما هم ذهنتان راحت مي شود و به من خوبي مي كنيد يا راحت

 

 برخورد مي كنيد.اين عادت و روش ذهن ماست.بايد به تمام فرآيندهاي ذهني آگاه بود.

 

وقتي اين مسائل را ببينيد و به كل فرآيند آگاه شويد مي توانيد كم كم از اين وضع خارج شويد و به

 

سوي آزادي و آگاهي حركت كنيد.

 

چيزي كه در زندگي موجب رنج و گمراهي مي شويد،خيال بافي ست.خيال بافي نكنيد و سعي كنيد

 

 با واقعيت هاي هر چند تلخ موجود رو برو شويد.

 

خيال بافي نكنيد،

هيچ چيز و هيچ كس ارزش مند نيست،

هيچ چيز و هيچ كس بي ارزش نيست،

استثنايي نيست،

ارزش به كلي بي معناست.

زندگي جاري ست.


آخرين نوشته ها:

خود محوری


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - بیست و یکم مهر 1386ساعت 18:22   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

چه دردناك است اگر بيگانه باشي

 

بيگانه با همه چيز و همه كس،

 

در شادي و غم.

 

نقش هاي غريبي كه مي بيني،

 

حقارت ِ‌تهوع آور زشتي و زيبايي

 

كجي و راستي،

 

بزرگي و كوچكي،

 

خامي و پختگي،

 

پاكي و ناپاكي،

 

دانايي و ناداني.

 

چه دردناك است،


ابتذال احمقانه در همه جا هست.

 

اين حيرت ِ عظيم چه دردناك است،

 

اين حيرت چه زيباست،

 

حيرت ِ‌دائمي،

 

اين حيراني ِ غريب.


آخرين نوشته ها:

بیگانه تر از بیگانه


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - بیستم مهر 1386ساعت 0:47   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

آه !

 

من مي توانم بينم

 

اكنون چشمانم باز است

 

ولي،

 

چرا چيزي نمي بينم؟


همهمه ها براي چيست؟

 

مگر چيزي هم وجود دارد؟

 

من خسته ام

 

نمي توانم بيايم

 

می خواهم همین جا بشینم

 

به كجا مي رويد؟


مگر جايي هم هست؟


آخرين نوشته ها:

چیزی نمی بینم!


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - نوزدهم مهر 1386ساعت 1:18   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

در مورد مطالعه و كتاب خواني تصاوير كاملا مثبتي در ذهن ما وجود دارد.حتما توجه كرده ايد كه مطالعه

 

كردن كم و بيش در جامعه تبليغ مي شود.مطالعه كردن به عنوان كرداري درست و نشانه ي رشد

 

فرهنگ جامعه تلقي مي شود.

 

كتاب خواندن مقدمه اي ست براي پالايش و بازسازي ذهن.شما بايد تلاش كنيد ذهن خود را بازسازي

 

كنيد.چون ذهن شما قبلا به صورتي كاملا نا منظم توسط ديگران شكلي گرفته،قالب خاصي پيدا كرده

 

 و رشد كرده است.

 

ولي تا كنون به اين فكر كرده ايد كه چرا كسي به مردم توصيه نمي كند كه به خودشان تكيه كنند و

 

 دست به آفرينش بزنند و خلاق و آزاد زندگي كنند؟!

 

بيشتر كساني كه در جريان امور فرهنگي تاثير گذار هستند،خود بخشي از عمرشان را براي دانش

 

اندوزي گذرانده اند.و يا احتمالا از اين طريق امرار معاش مي كنند. بيشتر افراد جامعه،بخصوص اصحاب

 

فرهنگ و هنر ترجيح مي دهند كه  اوضاع و احوال به همين صورت ادامه پيدا كند.چون منافع شان حكم

 

مي كند! چون ما انسان ها خواهان امنيت و آرامش خاطريم و دوست نداريم موقعيت و ارزش مان را از

 

دست بدهيم.

 

در ادامه ي بحث لازم است يادآوري شود كه  حداقل نتيجه ي مطالعه اين است كه تا حدي زمينه ي

 

 رشد و بالندگي فرد را مهيا مي كند،ولي كاركرد اصلي كتاب و ساير مطبوعات،انتقال دانش است.

 

اين ها رسانه هستند،اين وسائل همانطور كه از اسمشان معلوم است ،رسانه هستند،

 

آگاهي دهنده نيستند.

 

ولي تلقي قالب اين است كه كتاب و ساير رسانه هاي مكتوب آگاهي دهنده اند.البته اين رسانه ها  

 

مي توانند در رشد آگاهي جامعه موثر واقع شوند.

 

يك نكته ي مهم در مورد كتاب هايي كه منتشر مي شود اين است كه بسياري از نويسندگان از

 

تاثيرات مسائل جانبي مثل آرزوي شهرت،جاه و مقام،مال و ثروت و ... مصون نيستند.

 

و نكته ي ديگر انگيزه هاي انتشار يك مطلب است.هيچ مطلبي بدون انگيزه نيست.بنابراين بايد مراقب

 

تاثيرات ذهني كتاب ها و رسانه ها باشيد.بايد ببيتيم اين كتاب خواندن يا آن گفتار و رفتار،ما را آزاد تر

 

 مي كند يا آشفته تر و دربند تر؟!

 

در ضمن بايد توجه كنيد كه با عادت به كتاب خواندن تبديل به يك آدم تنبل و كند ذهن نشويد.

 

ما از كتاب هايي كه افكار و روياهاي خودمان را تاييد مي كنند خوشمان مي آيد.و اين يك ضعف

 

 و تعصب است.بنابراين بايد مراقب باشيد كه هر چه زودتر از راه اشتباهي كه در حال پيمودن  آن

 

هستيد،برگرديد!

 

هيچ راهي نيست.

راه ِ بي راهي،
آزادي و رهايي.

 

اصحاب قدرت و سرمايه داران و كساني كه مي خواهند به طريقي از جامعه بهره كشي كنند و

 

انسان ها را به اسارت خود درآورند، در ابتدا بايد به گونه اي مردم را خام كنند و تحت سيطره ي فكري

 

خود در آورند.از خانواده شروع مي شود و روحيه ي بردگي به فرد منتقل مي شود تا مدرسه شروع

 

شود.در مدرسه هم فرآيند توليد برده ادامه پيدا مي كند.تلويزيون و ساير رسانه هاي جمعي هم نقش

 

ايفا مي كنند و در كنار آنها دانشگاه و …

 

تمام وسائل و امكانات براي پرورش برده تنظيم مي شود.

 

كتاب و رسانه هاي ديگر نيز همين نقش را دارند،در صورتي كه آزادي و رهايي دغدغه ي اصلي

 

 نباشد،فرد با مطالعه ي كتاب ها،بيشتر و بيشتر در اسارت فكري غوطه ور مي شود و با افزايش

 

 سن و سال و تثبيت هر چه بيشتر شخصيت،اين فرآيند عمق و قوت بيشتري پيدا مي كند.

 

دانش كه بيشتر مي شود فرد بيشتر احساس آرامش و امنيت مي كند،در نتيجه امكان ادامه ي

 

 ناداني بيشتر مي شود.

 

ناداني در پس پرده ي واژه هاي زيبا و خيال برانگيز  بيشتر مي شود و ناداني ها ادامه پيدا مي كند.

 

فردي كه اثر ادبي زيبايي خلق مي كند به خيال خام خود فكر مي كند رشد كرده يا دانا شده است!!!

 

يا فردي كه حاصل ديده هاي ديگران را از طريق كتاب يا رسانه ي ديگر مي خواند و مي شنود فكر

 

مي كند كه آن دانش و تجربه به طور تمام و كمال به او منتقل شده است.غافل از اين كه

 

شنيدن كي بود مانند ديدن.

 

اصل بر ديدن است.خود ِ ديدن است كه اهميت دارد.انسان بايد به طور مستقيم با همه چيز رو به رو

 

شود،نه با فيلتر ها و مفاهيم ذهني و تو خالي(باورها،افكار و ايده ها،دانش ها و تئوري ها،شنيده

 

ها،تجربه ها،عادت ها و پيش فرض ها و ...)

 

و در اين ميان هيچ چيز و هيچ كس مقدس و استثنائي نيست.

 

تاريخ پر است از انسان هاي ترسو و نادان و  ناتوان و تنبل.هميشه عده ي بسيار قليلي از زندگي و

 

هستي و همه ي دنيا مي گذرند و زندگي ساز مي شوند، و  به دنبالشان عده ي كثيري از دانش

 

و تجربه و معرفت آنها استفاده مي كنند تا به خيال خام خود بدون زحمت دانا شوند و خود را از منجلاب

 

جهل و  ناداني خارج كنند.

 

انسان ِ نادان هر چقدر هم ذهن خود را از دانش ها و معارف ديگران پر كند،باز هم همان انسان جاهل

 

 و نادان است.فرق اين نادان  با آن آفريننده اين است كه آفرينشگر فهميده است كه بايد همه چيز را

 

 به دور بريزد تا چيزي  و معرفتي براي خود بيافريند،ولي اين نادان فكر مي كند با دزديدن معارف ديگران

 

 دانا مي شود!

 

  كسي كه خود گوسفند و برده است و اينگونه پرورش يافته و با اطلاع از دانش ديگران خود را

 

دانشمند مي پندارد،حتما كتاب خواندن را توصيه خواهد كرد،زيرا در اعماق ذهنش اين اطلاع وجود دارد

 

 كه  خود روزي سردرگم و جاهل و دودل بوده و اكنون به ساحل آرامش و  اطمينان(بخوانيد بردگي)

 

 رسيده است.

 

 

همه ي دانستگي ها و باورها و  اعتقادات و افكار و اطلاعاتي كه در ذهن ذخيره شده مثل يك سد و

 

 مانع عمل مي كنند.وقتي كه همه ي اين دانستگي ها و موانع را از ذهن خود خارج كرديد،آنگاه است

 

 كه ديگر دانستن معنايش را از دست مي دهد و مي توانيد با تكيه بر خود و بدون نياز به دانش ها و

 

مفاهيم ساختگي از ذهن خود استفاده كنيد.


آخرين نوشته ها:

کتاب خواندن و تشدید بردگی


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - هفتم مهر 1386ساعت 17:34   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام