|
به وقت ِ رنج و عذاب، يادمان نبود كه اين رنج و عذاب گذراست.
موقع خوشي و عيش و نوش يادمان نبود كه اين هم گذراست و دوباره به حالت قبلي بر خواهيم
گشت.
در خوشي ها يادمان نبود كه هيچ عيشي بدون نيش نيست.
در رنج ها يادمان نبود كه در كنار هر محروميتي، موهبت و مزيتي هست.
وقتي كه با خوشي ها كمي خود را آرام كرديم،به اين فكر نمي كرديم كه بعد از اين خوشي
چه بايد بكنيم؟بعد از اين چگونه خود را آرام كنيم؟!
هيچ رنج و لذتي بدون خيال پردازي نيست.
بايد از خيال و وهم به دور بود،
بايد از رنج و شادي به دور بود.
ما زوال و فناي زندگي را نديديم،
ما پوچي و بيهودگي ِ مسائل زندگي را نديديم.
ما با خيال زندگي كرديم!
در بيشتر ما انسان ها نوعي حالت اطمينان وجود دارد.اينگونه تصور مي كنيم كه افكاري كه از ذهنمان
مي گذرد،درست است.فكر مي كنيم باورها و اعمال و رفتارمان به حقيقت نزديك است.من به اين
وضعيت "اسارت فكري" مي گويم.
ما مي خواهيم در همين وضعي كه هستيم بمانيم و به همين راه ادامه دهيم،اين بسيار خطرناك و
احمقانه است.
ما ربات هاي بي سر و پا فكر مي كنيم آزاديم،در صورتي كه با ناداني ها و جهالت هاي خود زندگي
احمقانه اي خلق كرده ايم و با همين حماقت ها بر رنج ها و زشتي هاي زندگي سرپوش مي گذاريم
و آنها را به اصطلاح "زيبا" مي كنيم.
ژنتيك،تولد،پدر و مادر و اطرافيان،تغذيه،آب و هوا،تلويزيون،مدرسه،دانشگاه،حكومت و به طور كلي
تمام مسائل دنياي بيرون بر ما تاثير مي گذارند و ربات جديدي توليد مي شود.
تمام اطلاعات و نرم افزارهاي اين ربات در مغز نگهداري مي شود و اين رباط از اين ناحيه كنترل مي
شود.ابزارهاي و نشانه هاي اسارت فكري در همه جا هست.چه در دنياي درون و چه در دنياي بيرون.
عده اي اين وضعيت را مي بينند و اقدامي مي كنند،ولي بيشتر مردم محكوم اند كه سراسر زندگي
خود را با حماقت و بردگي پشت سر بگذارند،هر چند اين بردگي از نوع مدرن يا آگاهانه يا تئوريزه
باشد.هر چند اين وضعيت بسيار زيبا يا لذت بخش و با شكوه باشد،ممكن است آرام باشد يا
ناآرام،خشن يا طوري ديگر.
هيچ چيز ِ ما اصيل و آزادانه نيست.هيچ كدام از افكار و باورهاي ما آزادانه نيست،همه چيز برنامه ريزي
شده و منظم و احمقانه است.
كيست كه اين حرف ها را بفهمد؟!
مستي و خواب شما از اين هم بيشتر است!
ما هستي و فرصت زيباي زندگي ِ خود را به سادگي تلف مي كنيم.فقط به اين خاطر كه گذشتگان و
ديگران احمق و نادان بودند و هستند و ما را هم همينگونه پرورش داده اند!
نه،
از اين بدتر نمي شود،
همیشه دنیا پر از دردسر است،
هميشه كسي هست كه تجاوز كند.
هميشه مشكلي هست.
هميشه نارضايتي هست.
اين زندگي پر از ناداني ست.
براي يك زندگي عظيم* ،
تو نمي تواني به باورها اعتماد كني
تو نمي تواني به عادت ها اعتماد كني
تو نمي تواني اعتماد كني،
چون تو محصول ديگراني!
همه چيز رو به راه است،
عزيزم،
اشك هايت را پاك كن
تو بايد برخيزي
آنهم به تنهايي.
--------------------------------------------------
*- در نوشتن این شعر،کمی از اشعار باب مارلی تاثیر پذبرفتم!
در اين زندگي ِ تكراري،
هيچ چيز مطابق ميل ِما نخواهد بود.
هميشه شكلي هست
هميشه شكي هست.
حسرت هست
پشيماني هست.
اسير ِ عادت ها،
رنج ادامه دارد.
شادي با توهمات،
رنج با توهمات.
شادي را دور كن،
رنج را دور كن.
بديهي ست كه تمام رفتارهاي ما تحت نظر ذهن ماست.همه چيز از ذهن عبور مي كند و ذهن محور
تمام فعاليت هاي ماست.
تمام باورها،پيش فرض ها،تجربه ها،دانش هاو ايده ها و نظرها و ديدها،تصاوير و صداها،اهداف،آرزوها و
همه و همه چيز در ذهن ذخيره مي شود و موقع فكر كردن يا حرف زدن يا رفتارهاي ديگرمورد استفاده
قرار مي گيرد.در اين شرايط آزادي وجود ندارد.شما وابسته به آن چيزهايي هستيد كه در ذهن شما
وجود دارد.چيزهايي كه در ذهن وجود دارد بدون شك در تمام فرآيند هاي زيستي موثر خواهند بود.
بنابراين فكر نكنيد كه ممكن است فكر يا رفتار و زندگي من يا شما درست باشد يا غلط.چون اصولا
هر چيزي كه ما مي گوييم يا هر يك از رفتارهاي ما به گونه اي ناقص است.بايد به اين فرآيندها آگاه
بود.صحت گفته هاي من يا شما اهميت چنداني ندارد،فقط از مسائل آگاه باشيد.البته در اين بين
مسئله ي ندانستگي هم مطرح مي شود كه به نوعي با موضوع رهايي مرتبط است.در مورد آزادي و
رهايي و ندانستگي بحث بسيار مفصل است.البته بيشتر مطالب وبلاگ در جهت شرح همين مسائل
است.
همچنين واضح است كه ذهن ما توسط جامعه و به طور كلي دنياي بيرون پرورش يافته است.يك موقع
فكر نكنيد انسان شريف و با ارزش يا بي ارزشي هستيد.نه،شما توسط جامعه توليد شده ايد.صرفا
براي اهدافي خاص.
فكر نكنيد موجودي استثنائي و پاك هستيد كه فقط به خاطر مسائلي كه گذشته است كمي تغيير
كرده ايد.نه،شما محصول جامعه ايد.شما بازيچه ي دست سوداگرانيد.
فكر نكنيد وضعيف جاري شما محصول تلاش هاي خودتان است و رشد مادي و معنوي خود را به
حساب خودتان نگذاريد.شما فقط يك بازيچه و برده ايد،همين.
مثلا تصور كنيد كه فقيريد.آيا خودتان مسئول اين فقريد؟نه.اگر پدرتان هم مثل سرمايه داران ديگر دزدي
مي كرد و مالكيت هايي بدست مي اورد،يا اينكه بيشتر كار مي كرد يا بيشتر كار مي كرديد يا دزدي
مي كرديد،اكنون وضع شما اين نبود.
حال فكر كنيد كه ثروتمنديد.خوب يا پدرتان يا خودتان دزد هستيد و حاصل زحمت هاي ديگران را به
تملك خود در آورده ايد.
در مورد مسائل معنوي هم وضع به همين صورت است.پس شرايط موجود را به رسميت نشناسيد.
كسي كه دانستگي و باورها و اعتقادات را به رسميت مي شناسد،ذهنش هم به همين ترتيب
منفعل خواهد بود و از مسائل دنياي بيرون تاثير زيادي خواهد پذيرفت.نتيجه ي آن اسارت فكري ست
كه همه ي ما گرفتار آنيم.
وقتي به تمام اين فرآيندها و واقعيت هاي زندگي توجه كنيد،وضع به تدريج تغيير خواهد كرد.بايد براي
فراموش كردن تمام چيزهايي كه يادگرفته ايد اقدامي كنيد.آنگاه است كه آزادتر خواهيد شد و به
صورتي كاملا جدي به فكر يك زندگي ِ جديد باشيد.آنگاه از اين بردگي و ناداني به سمت رهايي
و اختيار حركت خواهيد كرد.
ساختار ذهن شما براي بردگي و وهم و خيال پرورش يافته است،تمام اين ساختمان را فرو بريزيد و
براي آزادي زندگي كنيد!
نشانه هاي تمايلات و گرايش ها را ببينيد.ببينيد كه آزاد نيستيد.ببينيد كه چگونه براي گذشته و ترس ها
و ضعف هاي خود زندگي مي كنيد.بدبختي خود را ببينيد.
حماقتت را ببين.
خودت و دانايي هايت را فراموش كن،
چون تو حاصل و دست پرورده ي گذشته و جامعه اي.
هيچ اهميتي نداري،
هيچ اهميتي ندارد،
نگران نباش،مي تواني از نو شروع كني.
ببينيد كه چگونه بازيچه ي جامعه و گذشته و ناداني ها شده ايد.تجاوزهاي ديگران را ببينيد.
ببينيد حماقت ِ خود را.اين شجاعت مي خواهد.
رفتارهاي ما هيچ گاه جدا از تمايلات،گرايش ها،ترس ها و تعصبات،باورها،سنت ها و عادت ها و بقيه ي
ضعف ها و كاستي هايمان نيست.ما به عده ايربات ِ پر از رنج و كشمكش تبديل شده ايم.
و اگر گرفتار توهمات شده باشي اينها را نمي بيني.چون بسيار ساده با لذت ها و راحتي ها و راه هاي
بسياري چشم خود را به روي واقعيت ها خواهي بست و آرام خواهي گرفت.
تو كه به دنبال هدفي هستي،چشمت به دنبال همان هدف خواهد بود.فقط همان را مي بيني.آن هدف
تو را افسون كرده است.
تو مي خواهي فرار كني
تو نمي خواهي واقعيت ها را ببيني
تو مي خواهي چيز جديدي بدست آوري
تو مي خواهي بروي
تو مي خواهي فرار كني.
به همين خاطر است كه مي گويم هيچ چيز و هيچ كس و هيچ باور و هيچ شرايطي را نبايد بپذيري.به اين
جهت كه گرفتار اسارت ِفكري نشوي.اصولا پذيرفتن كار انسان هاي خردمند نيست.به جاي پذيرفتن همه
چيز را آزادانه و كاملا جدي ببين.خرد يعني اينكه مستقيم،
با دست ِ خالي و آزادانه به مسائل نگاه كني.
بايد ببينيم كه آيا ما هم مي خواهيم مثل بقيه دنبال خوشي ها و لذت ها و جاه طلبي ها و رفاه و
آرامش و ساير مسائل زودگذر باشيم؟ما هم مي خواهيم همرنگ جماعت شويم و اسير شرايط موجود
باشيم؟
اين همه آمدند و رفتند و خوش بودند و رنج كشيدند و شاد بودند،حاصلش چه شد؟
اين همه سرگذشت بوده و هست.اين ها را خوب ببينيد.با شجاعت و آزادانه،نه با ترس و ضعف.
عده اي به طرفي مي دوند،شما هم احساساتي شده ايد و در حال دويدن هستيد.قدي صبر كنيد و
ببينيد به كجا مي رويد.
مرگ و زوال و فناي زندگي را ببينيد.
يك عمر مثل گوسفند چريدن و مثل اسب دويدن و مثل خر سپوختن حاصلي براي كسي نداشته است.
جدي باشيد.
چيزي يا كسي را
بزرگ مي بيني،
از حقارت توست.
يا
كوچك مي بيني
از حماقت توست.
زيبا مي بيني،
توهم است.
مي گويي زشت است،
توهم است.
كهنه مي بيني؟
جهالت است.
تازه مي بيني؟
حماقت است.
با ارزش پنداشتي،
توهم است.
بي ارزش مي داني،
حماقت است.
دنبال خوشبختي نباش،
بدبختي ها را از خودت دور كن،
منشاء بدبختي ها را پيدا كن.
دنبال شادي نرو،
رنج ها را از خودت دور كن،
منشاء رنج ها را پيدا كن.
به خوبي و پيشرفت فكر نكن،
بدي و بيهودگي را بشناس،
منشاء بيهودگي ها را بفهم.
دنبال حقيقت نباش! ،
باورها و توهمات را فراموش كن،
منشاء باورها را پيدا كن.