تبليغاتX
بازگشت به آزادي | وبلاگ ایمان روشنگر
بازگشت به آزادی

- غرور و اطمينان،منشا بسياري از ناداني هاست.

- انسان ِ كوردل ممكن است خود را بزرگ ببيند،

و به خاطر حقارتش ديگران را بزرگ ببيند،

سپس دست به مقايسه بزند و كسي را كوچك ببيند.

- به همان ميزاني كه به زندگي و مسائل آن اهميت مي دهيم از حقيقت دور مي شويم.

- كسي كه خود را به حقيقت نزديك مي داند،در حقيقت دورترين است.

- واقعيت ها حكومت مي كنند،ولي حقيقت نيازي به حكومت ندارد.

- انسان والا انساني ست كه چيزي براي از دست دادن ندارد،چيزي براي پنهان كردن ندارد و در پي به

دست آوردن هم نيست!

-قدرت واقعي در عدم وابستگي ست.

- من و تو هر دو گمراه و نادانيم،فقط مسير زندگي مان متفاوت بوده است.

 

مطالب مرتبط:

 جمله های از خودم!(۱)   و جمله های از خودم!(۲) ,   جمله های از خودم!(3) 

 

 جمله های از خودم!(4) و جمله های از خودم!(5)   جمله های از خودم!(۶)  جمله های از خودم!(۷) 


آخرين نوشته ها:

ما کاملیم،ما بهترینیم!!!
طبیعت زیبا و مشکلات آدمی
فرار از خلوت و تنهایی
غرور جوانی
سخنگوی همراه ِ من!
احساس شاعرانه و غمهای عظیم!
مهر و راستی برای پیشرفت
شاد زیستن به خاطر صداقت و پاکی
شناخت آزاد و هوش
ننگ بر افکار منفی و خشن
تغییر دیگران یا تغییر خود؟
خشونت،درگیری،عصبانیت
صداقت مطلق و آثارش(مطلبی برای همه)
مواجهه با مشکلات زندگی
خیر و شر،رقص قانون طبیعت


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:21   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

من و تو را جدا كردند

 

من و تو در دو دنياي متفاوت زندگي مي كنيم

 

با عادت ها،سنت ها،پيش فرض ها و واژه ها،

 

با اخلاق و ارزش ها؛

 

ما را جدا كردند.

 

با عادت ها خشم و نفرت بيشتري آفريدند و ما جداتر شديم،

 

تكرار، تكرار شد؛

 

ما جدا تر شديم، نفرت و جدايي بيشتر شد.

 

ما انسان ها مي توانستيم همديگر را در آغوش بگيريم،

 

ولي ماها را جدا كردند،

 

به لحظه هاي زندگي ترس تزريق كردند تا هيچ لحظه اي آزاد نباشد،

 

ما را از درون غافل كردند،اسيرمان كردند،

 

اسير دنياي بيرون،

 

اسير حرص و آز،ارزش و اخلاق،خشم و نفرت،ضعف  و قدرت،مقايسه و قضاوت،تاييد و تكذيب،ترس و

 

تعصب،تكرار و تكرار و تكرار!

 

اسير بيرون شديم تا درون را فراموش كنيم؛

 

اسير شديم تا آزادي را فراموش كنيم.

 

در ماها خشم و نفرت بسياري آفريدند،

 

و با اين خشم و نفرت جدايي ماندگارتر شد.

 

ما به عادت ها عادت كرديم تا اسير بمانيم

 

به ما دادند تا خود خلق نكنيم

 

به ما دادند تا وابسته بمانيم.

 

ما انسان ها مي توانستيم همديگر را در آغوش بگيريم،

 

مي توانستيم بخنديم،آزاد باشيم،

 

مي توانستيم زنده باشيم و به زندگي لبخند بزنيم،

 

مي توانستيم عاشق زندگي باشيم،

 

ولي پر شديم از خشم و نفرت و حرص و آز و ترس و تعصب.

 

مي توانستيم عاشق آزادي باشيم و در آزادي ناداني ها را فراموش كنيم،

 

مي توانستيم هر روز آزادي را در آغوش بگيريم،

 

مي توانستيم هميشه عشق را احساس كنيم و اشك بريزيم،

 

ولي دربند مانديم

 

سلسله ي ناداني ها ادامه دارد،

 

عادت و تكرار مي چرخند،سنت معناي زندگي ست. و رنج، انگيزه ي زندگي!

 

شايد هم زندگي همين باشد!!!


آخرين نوشته ها:

قصه ي جدايي ِ ما آدم ها


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - دهم اردیبهشت 1386ساعت 19:9   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام