تبليغاتX
بازگشت به آزادي | وبلاگ ایمان روشنگر
بازگشت به آزادی

-  آزادي مقدمه ي آگاهيست.

 

- در آزادي،امنيت نيست و وقتي به امنيت مي رسيم،آزادي را فراموش مي كنيم!

 

- ممكن است علي رغم تمام ناآگاهي هايم،خود را آگاه بدانم!

 

- در زندان آزادي بي معني ست.

 

- كاش محبت دزديدني بود،كاش محبت خريدني بود! ولی به طور حتم اینطور نیست...

 

- عشق و محبت بايد انسان را آزادتر كند و فقط در اين آزادي امكان رشد و بالندگي محيا مي شود،

 

آزادي معيار سنجش امور است.

 

- بدي،دادن مجوز بدي، و خوبي دادن مجوز خوبي به ديگرانست،انتخاب با خودتان است.

 

- انسان ها فقط در شرايط سخت و غيرمعمول،شخصيت واقعي و ميزان محبت خود را نشان مي دهند.

 

 

مطالب مرتبط: جمله های از خودم!(۱)   و جمله های از خودم!(۲) ,   جمله های از خودم!

 

(3)  جمله های از خودم!(4) و جمله های از خودم!(5)   جمله های از خودم!(۶) 


آخرين نوشته ها:

ما کاملیم،ما بهترینیم!!!
طبیعت زیبا و مشکلات آدمی
فرار از خلوت و تنهایی
غرور جوانی
سخنگوی همراه ِ من!
احساس شاعرانه و غمهای عظیم!
مهر و راستی برای پیشرفت
شاد زیستن به خاطر صداقت و پاکی
شناخت آزاد و هوش
ننگ بر افکار منفی و خشن
تغییر دیگران یا تغییر خود؟
خشونت،درگیری،عصبانیت
صداقت مطلق و آثارش(مطلبی برای همه)
مواجهه با مشکلات زندگی
خیر و شر،رقص قانون طبیعت


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - بیست و ششم فروردین 1386ساعت 20:31   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

 

 

صبر كن

 

خواهش مي كنم صبر كن

 

زندگي اين نيست!

 

زندگي عادت نيست

 

زندگي خشم و نفرت نيست

 

نفرت را فراموش كن

 

زندگي يعني تازگي

 

زندگی هیچ قاعده ای ندارد! چون خودش قاعده است!

 

جان كندن هايت براي چيست؟

 

اين همه حرص و طمع براي چيست؟

 

آرام باش!

 

بر زندگي و طبيعت قانون حكومت مي كند،پس نيازي نيست به زحمت بيفتي،آزاد زندگي كن و

 

آگاه باش اسير عادت ها نشوي.

 

آگاه باش اسير نشوي!

 

آگاه باش برده ي زندگي نشوي، خود آفريننده ي زندگي باش.

 

به خودت تكيه كن،

 

به خودت اعتماد كن،

 

هيچ چيز را نپذير!

 

رها شو.


آخرين نوشته ها:

صبر کن!


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:46   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

صداقت،با يك تصميم ،فكر يا اجبار،ضمانت اجرايي و عملي ندارد.در جايي كه ذهن و خواهش ها و

 

مسائل پيچيده اش وجود دارد،در جايي كه سنت ها و ايده آل ها و مقايسه و ارزش گذاري ها و آرزو ها

 

و ... وجود دارد،در اين فضا صداقت امكان عملي ندارد.

 

خواهش ها و ناداني هاي ذهن شامل :آرزو ها،خاطرات گذشته،سنت ها،معيار ها ،پيش فرض ها،

 

ايده آل ها،ارزش ها،تكاپوها،خشم ها و كينه ها و نفرت ها و هرگونه تلاشي كه موجب تضاد و ناآرمي

 

 در درون انسان مي شود.

 

رك بودن را بايد تمرين كرد.رك بودن وسيله اي است براي رهاتر شدن.و در اين بين بايد از شخصيت و

 

توهماتي كه جامعه به ما القاء مي كند،بگذريم.رك بودن يعني خود بودن،آرام تر و رها تر بودن.

 

در جايي كه انسان در چنگال ِ  ايده آل ها و معيارهايش زندگي مي كند،ممكن است دست به هر كاري

 

بزند،دروغ بگويد و ...

 

انساني كه به ارزشهاي اخلاقي اعتقاد دارد،براي همان ارزش ها ممكن است دروغ بگويد و يا دست

 

به هر عملي بزند.فقط به خاطر همان ارزش ها!

 

همه ي ما به دنبال منافعي هستيم و به نوعي منفعت طلبيم ولي بحث بر سر چيستي اين منافع

 

است.اگر اين منافع بر اساس آموخته ها و تربيتي باشد كه جامعه بر ما تحميل كرده،اگر اين منافع بر

 

اساس ذهن و ناداني هايش باشد،در اين صورت براي رسيدن به اين منافع دست به هر كاري خواهيم

 

زد.ولي آنجا كه رهايي را منفعت خود قرار دهيم و ذهن و ناداني هايش و جامعه و مسائلش را جدي

 

نگيريم،خودخواهي و غرور و منفعت طلبي از بين خواهد رفت و روز به روز از قدرت و فشار و اسارت و

 

ناداني هاي ذهن كاسته خواهد شد و به ميزان عشق و محبت  افزوده خواهد شد.

 

  دست از مس وجود چو مردان ره بشوي                           تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي

 

                                                                                                                    (حافظ)

انساني كه داراي منافع شخصي و خياليست،چگونه وفادار خواهد بود؟!

 

وفا چيزي نيست كه با يك قول يا قرارداد امكان عملي داشته باشد.

 

اگر صداقت نباشد وفا هم بي معني خواهد بود و در جايي كه صداقت هست  و هيچ ابهام و دروغي

 

 وجود ندارد،بحث در مورد وفا ضرورتي ندارد.

 

همه ي ما اسير و وابسته ايم ولي كساني كه اين اسارت را درك كنند،به سوي رهايي حركت خواهند

 

كرد.

 

بيشتر مسائل زندگي ِ ما توهمي بيش نيست و اصالتي ندارند، ولي  كساني كه به رهايي مي

 

انديشند،درك مي كنند و در خود و زندگي شان تحول ايجاد مي كنند.

 

رهايي يعني عشق و عشق يعني رهايي

 

رهايي از گذشته ،رهايي از مسائلي كه اصالت ندارند و حاصل توهم خود يا جامعه و گذشتگان اند.

 

رهايي از خود،كه محصول ناداني هاي جامعه است، و رها زيستن در آغوش عشق.

 

با عشق ورزيدن(به انسان و غير انسان) خود و ذهن و مسائلش بتدريج كمرنگ و ضعيف مي شوند و

 

انسان به سوي رهايي حركت مي كند و با اين رهايي ست كه يك انسان بدون گرايش مي شود و در

 

 اين رهايي عشق حضور خواهد داشت.

 

انساني كه با خواهش ها و ناداني هاي ذهنش زندگي مي كند به رهايي نمي انديشد،انساني كه

 

اسير جامعه است،در دل محبتي ندارد.فقط،تلاش هايي براي جلب اعتماد ديگران،توهمات و عادت ها

 

 و تكرارهايي وجود خواهد داشت.

 

انساني كه هنوز مغرور است و به شخصيت و جايگاهش در جامعه مي انديشد،صميميت را نمي

 

فهمد.چنين انساني اسير ناداني هايش است و در تنهايي و احساس ِ قدرت ِخيالي اش،لذت مي برد.

 

رهايي را دريابيد.

 

 

مطالب مرتبط:


اصول زندگی من
عشق،دوستی،صمیمیت
!انسان های بزرگ
دوستی دختر و پسر
عشق ورزی
صداقت،وفا،محبت،صمیمیت
عشق چیست؟
زندگی و خوشگذراني
عشق و دیگران
!مجنون و عشق هاي امروزي
زندگي بدون گذشته
عشق شناسي ِ خودماني
نگرش انساني و مهربانانه
مرگ عاطفه
تكاپو براي خوشبختي
عشق بازی ممنوع


آخرين نوشته ها:

صداقت،وفا،محبت،صمیمیت


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - پنجم فروردین 1386ساعت 17:14   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام