|
بريده بود.از زندگي روزمره گذشته بود و مست و عاشق ِ ليلي شده بود.مجنون بدون آنكه خود بخواهد
از جامعه بريده بود.مجنون رها شده بود.
چون رايت عشق آن جهان گير شد چون مه ليلي آسمان گير
برداشته دل ز كار او بخت درماند پدر به كار او سخت
خويشان همه در نياز با او هر يك شده چاره ساز با او
بيچارگي ورا چو ديدند در چاره گري زبان كشيدند
ديگران از اينكه او از زندگي روزمره جدا شده بود، ناراحت شدند و از سر دلسوزي مي خواستند او را
رها كنند!
شايد اگر مجنون پول كافي داشت،به راحتي صاحب ليلي مي شد و اصلا نيازي نبود كه به زحمت
بيفتد،شايد اگر موقعيت اجتماعي خوبي داشت به راحتي صاحب ليلي مي شد و فاصله اي
بين شان بوجود نمي آمد.اصلا عشقي سراغش نمي آمد.
شايد اگر كمي عاقل بود! به اين فكر مي كرد كه بايد تناسبي بين آن دو باشد و توجه به كسي كه
توجهي به او نمي كند،بي معني ست.
جوانبي از شخصيت مجنون را مي توان از اشعار نظامي حدس زد.مجنون اگر عالم و دانشمند بود
براحتي ليلي را تصاحب مي كرد و ديگر اسير و عاشق او نمي شد.
البته منظورم اين نيست كه انسان عالم و پولدار و ... نمي تواند عشق داشته باشد،منظورم اين
است كه وقتي شما مي توانيد به راحتي مالك چيزي شويد،عشق به وجود نخواهد آمد.انساني كه در
بند و وابسته است عشق را درك نخواهد كرد.
تعلقات دنيوي و سنت ها و عادت ها و باورها و معيار ها و هر چيزي كه به ذهن مربوط مي شود،انسان
را از عشق دور مي كند.وقتي كه انسان از وابستگي ها رهايي يافت،آنگاه عشق پديدار مي شود.
با وجود يك ذهن ِ قدرتمند و آزمند،عشق درك نخواهد شد.فقط آز و جاه و ناداني و هوي و هوس وجود
خواهد داشت.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
برخي فكر مي كنند كه عشق های زميني، حقير و غيرواقعي اند! ولي عشق،زميني و غير زميني
ندارد.عشق يعني فنا.عشق يعني رهايي.و شادي و خوشبختي كه از اين رهايي حاصل مي شود.
عشق يعني فراموش كردن خود و ناداني هايش.عشق يعني عشرت و خوشي و عيش و نوش!!!
مجنون ديگر دنبال خواهش هاي ذهن خود نبود.مجنون خود را فراموش كرده بود.رها شده بود و از اين
رهايي لذت مي برد.
مجنون ديگر دنبال مال و جاه و مقام و آرزوها و سنت ها و ... نبود،خشمي در كار نبود.او آزاد شده بود.
گويند ز عشق كن جدايي اين نيست طريق آشنايي
پرورده ي عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم
يا رب به خدايي خداييت وان گه به كمال پادشاييت
كز عشق به غايتي رسانم كاو ماند اگر چه من نمانم
گر چه ز شراب عشق مستم عاشق تر از اين كنم كه هستم
انساني كه درگير عادت ها و پیش فرض ها و سنت ها و گذشته هاست،انساني كه در بند است،
انساني كه تقليد مي كند و انديشه هاي ديگران را مي پذيرد،چنين انساني رها نيست و نمي تواند
عشق بورزد.چنين انساني نمي تواند حقيقت را درك كند.
در زندان آزادي بي معني ست.
مطالب مرتبط:
عشق شناسی خودمانی
مذهبي مي تواند آزاد باشد
آزاد مي تواند مذهبي باشد
مذهبي ممكن است آزاد باشد
آزاد ممكن است مذهبي باشد
مذهبي نسبتا مذهبي است و تا حدي غير مذهبي
غير مذهبي نسبتا غير مذهبي است و تا حدي مذهبي
چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
به همه ي انسان ها بايد به ديده ي عشق و دوستي نگريست و تقسيم بندي آنها به مذهبي و غير
مذهبي كار اشتباهي ست و مانع درك درست از افراد و چگونگي زندگي ِ آنها است.همه ي ما انسانيم
و هر گونه جدايي و نفاق مانع محبت مي شود.
به هر پديده اي كه به انسان مربوط مي شود، بايد واقع گرايانه و از بعد انساني نگاه كرد،نه از سر ِ تنفر
و دشمني.
رهايي يا وابستگي افراد،و در نتيجه ميزان دركشان از عشق و محبت،بيشتر وابسته به وجودشان
است،تا شرايط جانبي.
همه ي ما گرايش هايي داريم و به نوعي وابسته ايم.و به نوعي چيزي را مي پرستيم.
ولي،
خوشا آنكه كه جز عشق سودايي در سرش نيست.
همه ي ما نسبتا آزاديم و نسبتا دربند.خواهش هاي ذهن را بايد زندگي كرد تا به ادراك درستي رسيد و
از وابستگي ها و رنج هايش رهايي يافت.فقط زماني كه چيزي را زندگي و درك كنيم،مي توانيم نسبت
به آن آزاد باشيم و از چنگالش رها شويم.
هر گونه وابستگي يعني مردگي.انسان وابسته مرده است و فقط در آزادي و رهايي از قيد ها و بند ها و
سنت ها و عادت هاست كه انسان مي تواند عاشق باشد و بماند و با انسان و غير ِ انسان با عشق و
محبت رفتار كند.در اين رهايي ست كه انسان روحيه ي آفرينندگي دارد و قادر است زيبا زندگي كند و
زيبايي و چيزهاي نو بيافريند.و در اين رهايي حقيقت ِ زندگي خودنمايي خواهد كرد.
مطالب مرتبط:
عشق شناسی خودمانی
خوشبخت ماندن است.البته براي هر كسي خوش بختي معناي خاص خود را دارد.بيشتر تلاش ها، براي
آرامش و رفاه و شادي و در يك كلمه براي خوشبختي است.
ولي وقتي مي بينند حاصل اين همه تلاش و كوشش جز غم و رنج روز افزون نيست،سعي مي كنند با
وسايلي خود را آرام كنند و در طي مسير زندگي، با ابزارهايي به التيام زخم هاي خود مبادرت مي ورزند.
مثلا احساس تنهايي مي كند و با سكس،الكل،مواد مخدر،انجام آيين سنتي و مشغوليت هاي ديگر به
نوعي خود و رنج هايش را فراموش مي كند.
در حقش بي رحمي مي كنند و با بي رحمي در حق ديگران به نوعي خود را ارضاء مي كند.
همه به دنبال اين اند كه خود را به نوعي ارضاء كنند.با ابزارها و وسايلي وسيله ي آرامش،لذت يا
فراموشي رنج ها و غم ها را فراهم مي كنند و يا به ارضاي تمايلات و آرزوها و عقده ها و ... مي پردازند و
به همين ترتيب زندگي ادامه پيدا مي كند.
ولي كمتر كسي به دنبال راه حل اساسي و انقلابي مي رود.همه به نوعي محافظه كار و محتاطند.يكي
از دلايلش ترس است.
و به سبب وجود همين ترس،گوسفند ماندن ِ مردم امكان پذير شده است!
جامعه به هر ترتيبي سعي مي كند ترس را به لحظه لحظه هاي زندگيمان تزريق كند و به اين ترتيب به
بهره كشي و استثمارگري اش ادامه دهد.
مردم ما به دنبال خوشبختي و عشق و محبت و آرامش به هر دري مي زنند.ثروت،رفاه،تغذيه،مواد
مخدر،سكس،دوستي،تحصيلات،جاه و مقام و قدرت،تقليد و پيروي از ديگران و گذشته ها و ...
و به اين طريق سعي مي كنند به آرامش برسند و در اين آرامش ِ خيالي،احساس ِ خوشبختي
كنند.اينها مسكني براي دردهاي مردم است كه آن را براحتي پيدا مي كنند و مشغول مي شوند.
ولي همه ي اينها بندهايي است بر پاي بشر.
براي جلب توجه و محبت ديگران به هر دري مي زنند.انواع تجملات،تحصيلات،پول و ثروت و اتومبيل و ...
همه ي اينها گذرا و خيالي ست.همه ي اين ها به دنبال عقده ها و كمبود ها و خشم ها و رنج هايمان
معني و اهميت پيدا مي كنند.همه ي اينها با تقليد از جامعه و محيط و اطرافيان صورت گرفته و وسايلي
براي ماندن در چنگال افيوني ِ جامعه هستند.
ولي براي من،رهايي،همه چيز است.فقط با رهايي از تمامي ِ قيد ها و بند و وابستگي ها و خواهش
هاست كه انسان مي تواند عشق را احساس كند.انساني كه آزاد و رها نيست،محبت را نمي
شناسد.احساس ِ دلنشين آزادي، برايم همه چيز است.
دلي كه خشم و نفرت دارد،محبت ندارد.
زماني كه انسان شاد است احساس خوشبختي مي كند،در آن لحظه خشمي در كار نيست،در آن
لحظه عشق و محبت وجود دارد.پس مي توانيم اينگونه فرض كنيم كه عشق و محبت مي تواند به نوعي
زمينه ي احساس خوشبختي پايدار را فراهم سازد.
بدون رهايي،طعم محبت و عشق را نخواهيد چشيد.عشق گرفتني نيست،عشق دادني ست.
عشق را گدايي نكنيد،عشق را ببخشيد.
تعريف و تملق،چاپلوسي،بدگويي،دخالت در كارهاي ديگران،غيبت،دروغ،قضاوت،مقايسه،خواهش هاي
نفساني،آرزوها،كينه ها و خشم ها،خشونت،تقيد و پيروي از ديگران،ترس،احتياط،نتيجه گيري،زندگي
هدفمند و آزمندانه و ... رفتارهايي هستند كه به نوعي نشانه ي ناآرامي ذهن اند يا موجب ناآرمي ِ ذهن
ما يا ديگران مي شود.و اسباب فساد و اسارت را فراهم مي كنند.
بايد از تمامي قيدها و بندها آزاد شد.فقط چنين انساني، انسان است! و بقيه، برده ي ديگران و انديشه
ها و رفتارهايشان.
انساني كه دربند جامعه و اطرافيان و ناداني هايشان است نمي تواند رها باشد،نمي تواند طعم محبت و
عشق را بچشد.
يك انسان آزاد و رها نمي تواند محبت را گدايي كند،چنين انساني نمي تواند توسط جامعه استثمار
شود،براي چنين انساني آزادي همه چيز است.
پرسش اين است كه انساني كه كوله بار سنگين ِ حرص و آز و آرزوها و عقده ها و خشم و نفرت و باور ها
و اعتقادات را به همراه ِ خود دارد چگونه مي تواند به آرامش،عشق و محبت برسد؟
هيچ جمعي آزادي ِ فردي را نمي پذيرد.جمع به دنبال بهره كشي و منافع و اهداف خاصي است،بنابراين
همراهي با جمع و پيروي از ديگران و گذشته ها و افكار موجود در جامعه نمي تواند علاجي براي دردها و
مشكلات باشد.
رهايي از انديشه هاي ديگران و نفوذ اجتماع از اهميت بسياري برخوردار است.انساني كه در قيد و بند ِ
ديگران زندگي مي كند،محبت را نمي شناسد.
انساني كه هنوز دربند سنت ها و افكار قديمي و كهنه،زندگي ميكند،آزادي ندارد،محبت را نمي شناسد.
انساني كه باور دارد،عشق ندارد
انساني كه باور دارد،آزادي ندارد
تا زماني كه چيزي بخواهيم يا بخواهيم چيزي شويم،غم ها و رنج ها ادامه دارد،محبت وجود ندارد و
انسان در بند است،احساس خوشبختي هم وجود نخواهد داشت.
خود را براي لخت شدن آماده كنيد!
سلوك و مذهب و ماركس و طبيعت گرايي جامعه شناسي و روان شناسي و فلسفه و حقوق و دانش و علم و بي ديني و دين و خدا و بي خدايي و خداشناسي و نيچه و راسل و دكارت و كانت
:
مطالب مرتبط:
عشق شناسی خودمانی
هيچ واژه اي برايم مقدس نيست،جز عشق و آزادي.
عشق يعني لبخند زدن
عشق يعني غم ِ دل به دوست گفتن!
عشق يعني درد ِ دل كردن
عشق يعني لبخند زدن براي يك دوست
عشق يعني دوست بودن با غريبه ها!
عشق يعني خنديدن!
عشق يعني راحت خنديدن!
عشق يعني شاد بودن
عشق يعني راحت شاد شدن
عشق يعني شاد كردن ِ ديگران
عشق يعني بخشش
عشق يعني لذت بردن از بخشش
عشق يعني لذت بردن از زندگي
عشق يعني عيش و نوش
عشق يعني گذشت
عشق يعني فراموش كردن
عشق يعني ساده بودن
عشق يعني مهرباني
عشق يعني محبت
عشق يعني برخورد دوستانه و صميمانه
عشق يعني زندگي را سخت نگرفتن
عشق يعني حرص نخوردن
عشق يعني درد ِ دل كردن
عشق يعني گاهي اشك ريختن
عشق يعني با احساس بودن
عشق يعني اشك ريختن با صداي استاد شجريان!
عشق يعني لذت بردن از زيبايي
عشق يعني زير باران خيس شدن و لذت بردن
عشق يعني راحت و آزاد بودن
عشق يعني منفعت طلب نبودن
عشق يعني در حال بودن
عشق يعني برنامه ريزي نكردن!
عشق يعني بي هدف بودن!
عشق يعني بهانه نگرفتن
عشق يعني رك بودن
عشق يعني خود بودن
عشق يعني به دروغ ِ خود اعتراف كردن
عشق يعني خوش بودن و تلاش براي خوشي
عشق يعني دوستان رو فراموش نكردن
عشق يعني از دوستي يادي كردن
عشق يعني فريب ندادن
عشق يعني عصيان كردن
عشق يعني وابسته نبودن
عشق يعني كسي نبودن و كسي بودن!
عشق يعني چيزي نبودن و چيزي بودن!
عشق يعني دلداري دادن
عشق يعني بي رحم نبودن
عشق يعني خودخواه نبودن
عشق يعني پرتوقع نبودن
عشق يعني حق شناس بودن
عشق يعني قدرشناس بودن
عشق يعني قانع بودن
عشق يعني سازش كردن
عشق يعني عيب جو نبودن
عشق یعنی صلح
عشق یعنی آرامش
عشق یعنی رهایی
عشق یعنی آزادی
عشق یعنی همه ی این خوبی ها!
مطالب مرتبط: