تبليغاتX
بازگشت به آزادي | وبلاگ ایمان روشنگر
بازگشت به آزادی

 

* عشق بهترین و پاک ترین است.عشق تنها چیز پاک در این دنیاست.

* ما در اسارت جامعه گرفتاریم و عشق به حاشیه رانده شده است.

* عشق واقعی یا کذاب بی معنی ست.عشق,عشق است.

 

* همه ی ما عشق را تجربه کرده ایم.

* هیچ تعریفی از عشق کامل نیست,چون عشق همه چیز است,عشق بهترین و پاک ترین است.

 

*در روابط انسانی,سکس, وسیله ی عشق برای ایجاد پیوند بین انسان هاست.سکس وسیله ای بیش نیست! هدف,پیوند است.

 

* جامعه می گوید مستقل و تنها باش ولی در خدمت من.عشق می گوید در خدمت خود باش ولی آزاد و عاشق.

* باور جدایی می آفریند.عشق,یگانگی.

* تمام تلاش های جامعه در جهت حکومت بر ما و محو عشق به عنوان نیروی رقیب است.

 

 

 

هر کدام از ما, از کودکی تعریفی از عشق در ذهنمان بوده است.و این تعریف به مرور

 

زمان تغییر کرده است.گفته ها و شنیده و دیده ها در تغییر این تعریف موثر بوده است.

 

جامعه و ابزارهایش و همچنین تلخی ها و رنج های زندگی هم تاثیر گذار بوده.

 

کودک که بودم,عشق,انرژی موجود بین دو دختر و پسر یا زن و مرد بود.بعد ها پیش

 

خود گفتم : شاید عشق همان دوست داشتن است! بعدها گفتند دوست داشتن از

 

عشق برتر است!

 

از خود می پرسیدم : عشق چیست؟

 

و همانطور که بزرگتر می شدم تعریفم از عشق تغییر می کرد.(و خواهد کرد! )

 

چندی پیش به این نتیجه رسیدم:

 

عشق تنها چیز پاک در این دنیاست.

 

هیچ تعریفی از عشق کامل نیست,چون عشق همه چیز است,عشق بهترین و پاک

 

ترین است.

 

عشق درس از خودگذشتگی می دهد.با عشق دیگر خود را نمی بینی.با عشق بدی

 

های دیگران را نمی بینی.فقط خوبی می بینی.با عشق همه چیز خوب است.

 

آنجایی که جز معشوقه چیز با ارزش دیگری نداری,پیام عشق عدم وابستگی به دنیا و

 

رهایی ست.آنجا که بدی ها و زشتی های معشوقه را نمی بینی,عشق می گوید

 

فقط خوبی را ببین.بدی اصیل نیست!

 

آنجا که فقط خوبی می کنی و بدی نی کنی,عشق درس محبت و ایثار و از

 

خودگذشتگی می دهد.

 

آنجا که دست به خشونت می زنی,عشق می گوید که برای اثبات محبتت,برای

 

وصال,برای معشوقه ات,برای اثبات از خودگذشتگی ات,حتی می توانی خشونت

 

کنی.عشق به هرطریقی می خواهد خودنمایی کند!

 

عشق نمی خواهد فاصله و  ابهامی بین انسان ها باشد,بنابر این در ابهام,عشق

 

بسیار تاثیرگذار می شود.

 

مادر بدی های فرزند را نمی بیند,حتی دیدن این بدی ها هم مانعی در راه عشق

 

ورزی او نخواهد بود.ولی نمونه ها و تجربه های مادران جامعه به او می گوید در راه

 

عشق ورزی کمی بیشتر بیندیشد! به بی وفایی های دیگر فرزندان جامعه نیز توجه

 

کند!

 

 

عشق همه ی خوبی ها را دارد.عشق همه چیز است.

Love Is All

 

با عشق بدی بی معنی ست.عشق یعنی فنا.عشق می گوید که خودت را(محصول

 

جامعه) فراموش کن و در خدمت من باش.در خدمت صلح و محبت باش.در خدمت

 

پاکی و راستی باش.

 

 

همه ی ما عشق را تجربه کرده ایم.

 

ولی تفاوت در شرایط فرد و البته شخصیت است.هر کدام از ما با عشق در ارتباط بوده

 

ایم.ولی بسته به اینکه چقدر از قید و بند جامعه آزاد شده باشیم,می توانیم عشق را

 

درک کنیم.بسته به اینکه چقدر آزاد و رها باشیم.بسته به اینکه  باورها و اعتقادات و

 

آداب و رسوم و عوامل محیطی چقدر بر ما تاثیر گذار بوده است...

 

عشق واقعی یا کذاب بی معنی ست.عشق,عشق است.

 

شنیده اید که می گویند عشق کاذب.یا عشق حقیقی و واقعی.

 

عشق عشق است.حتی عشقی که که بین دو نوجوان وجود دارد و به آن عشق

 

سطحی می گوییم ,عشق است.ولی چیزی که موثر است و نادیده گرفته شده

 

شخصیت فرد(محصول جامعه) است.

 

شخصیت و تمام عوامل موثر بر آن,در رفتارهای یک شخص موثر است.عشق بر رفتار

 

فرد تاثیر می گذارد,شخصیت هم  تاثیر گذار است.با تغییر شخصیت,رفتار فرد هم

 

ممکن است تغییر کند. عشقی که می گویند سطحی ست همین است.در اینجا

 

جوانب مختلف شخصیتی دو فرد در نظر گرفته نشده است.عشق سطحی نبوده.

 

ولی اگر در روابط عاشقانه,شخصیت و جوانب آن در نظر گرفته شود,و به طور

 

کلی آینده نگری شود,رابطه ماندگار تر خواهد بود.وگرنه عشق همیشه ماندگار است!

 

و از بین رفتنی نیست!

 

 

عشق به وسیله ی سکس بین انسان ها پیوند ایجاد می کند.سکس یکی از

 

انواع پیوند است و  وسیله ای بیش نیست! هدف پیوند است,پیوند همه

 

جانبه...

 

هرچقدر عشق قوی تر باشد,سکس مفیدتر و کارسازتر است,ولی اگر رابطه بر

 

اساس عشق نباشد,سکس وسیله ای ست, برای ماندن در اسارت جامعه و

 

دوری هر چه بیشتر از عشق.

 

سکس پیوند والایی نیست.سکس وسیله ای بیش نیست!وسیله ی ارتباط دو انسان.

 

شاید فلسفه ی وجودی لذت جنسی و سکس, نزدیکی  دل ها و ایجاد محبت و پیوند

 

بین انسان ها باشد.

 

تمام تلاش های جامعه در جهت حکومت بر ما و محو عشق به عنوان نیروی

 

رقیب است.

                                                      

جامعه با ابزار های مختلف,در تلاش است که ما را به اسارت بگیرد.باور,سنت,آداب و

 

رسوم,جاه و مقام,پول,نسبت خانوادگی و ... وسایلی برای به اسارت کشیدنمان

 

هستند.و اگر دقت کنید,در همه ی این ابزار ها محبت و انسانیت بی معنی ست.

 

محاسبه ی سود و زیان حرف اول را می زند.                     

 

ما در اسارت جامعه گرفتاریم و عشق به حاشیه رانده شده است.

 

جامعه می گوید مستقل و تنها باش ولی در خدمت من.عشق می گوید در خدمت

 

خود باش ولی آزاد و عاشق.

 

عشق خواهان دوستی و ارتباط بدون قید و شرط بین انسان هاست.عشق می

 

خواهد که روابط آزادانه و عاشقانه و بر اساس محبت باشد,ولی جامعه تلاش می کند

 

روابط را سرد و بی روح کند.روابط کاملا ظاهری و محاسبه شده باشد.تا فرد تنها و در

 

بند  بماند.جامعه هر چند ممکن است خانواده و ازدواج را ترویج می کند,ولی خانواده

 

برایش وسیله ای برای تولید فرد است.خانواده به وسیله ای برای حفظ فرد در اسارت

 

جامعه تبدیل شده است.

 

دنیا(بخوانید جامعه) با تمام زیبایی هایش,به راحتی فریبمان می دهد.به روابط بین

 

انسان ها در جامعه توجه کنید.عشق بسیار کمرنگ است.روابط سرد و خشک و بی

 

روح شده.مردم بسیار شهوت پرست و جاه طلب و سنگ دل شده اند.دلیل اصلی اش

 

این است که عشق به حاشیه رانده شده است.

 

جامعه تلاش می کند عشق را تحقیر کند.

 

طبیعی ست.این روزها در  میان مردم,صحبت از عشق بسیار خنده دار و بچگانه

 

است.جامعه تلاش می کند عشق را به حاشیه براند و به هر طریقی عشق را تحقیر

 

می کند.

 

 http://im.blogfa.com

عشق و ازدواج

 

در مورد ازدواج,با آداب و رسوم تکراری و قالبی و قید و بند و شرط و تعهد سفت و

 

سخت,سعی می کند عشق را از صحنه ی  وصال دو انسان نیز دور کند.

 

جامعه می خواهد رابطه ی انسان ها سرد و بی روح باقی بماند,و فرد تصور کند که در

 

ارتباط است و تنها نیست,و با  همین تصورات,تنها و اسیر و در بند باقی بماند.

 

چون عشق آزادی ست,و اسارت با آزادی رابطه ای ندارد,چون می خواهد از فرد بهره

 

کشی کند,می خواهد فرد گرفتار و دربند بماند.

 

هیچ جامعه ای با آزادی موافق نیست.اگر آزادی وجود داشته باشد یا گسترش

 

یابد,اولا اجبارا صورت گرفته,دوما از قدرت جامعه کاسته شده است.اگر آزادی مطلق

 

باشد,جامعه ای وجود  ندارد.ولی همواره آزادی نسبی ست و  جامعه هم نسبتا

 

حکومت می کند,نه مطلقا.

 

باور جدایی می آفریند,عشق یگانگی.

 

باور و اعتقاد به امری نیک و پسندیده تبدیل شده.در حالی که باور وسیله ای برای

 

جدایی انسان ها و یا اتحاد عده ای برای رسیدن به هدفی خاص است.باور وسیله ای

 

برای به اسارت گرفتن اذهان است.

 

انسان ها با باورهای اکتسابی یا غیر اکتسابی, باید جدا از هم  بمانند تا همچنان

 

اسیر و دربند جامعه باشند.تا عشق فراموش شده بماند.

 

مطالب مرتبط :

 

ما چه بی چاره ایم

زندگی

عشق ورزی

اصول زندگی من

عشق،دوستی،صمیمیت



آخرين نوشته ها:

ما کاملیم،ما بهترینیم!!!
طبیعت زیبا و مشکلات آدمی
فرار از خلوت و تنهایی
غرور جوانی
سخنگوی همراه ِ من!
احساس شاعرانه و غمهای عظیم!
مهر و راستی برای پیشرفت
شاد زیستن به خاطر صداقت و پاکی
شناخت آزاد و هوش
ننگ بر افکار منفی و خشن
تغییر دیگران یا تغییر خود؟
خشونت،درگیری،عصبانیت
صداقت مطلق و آثارش(مطلبی برای همه)
مواجهه با مشکلات زندگی
خیر و شر،رقص قانون طبیعت


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - نوزدهم آذر 1385ساعت 17:2   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام

- باور ،جدایی می آفریند.عشق،یگانگی.

 

- هیچ اندیشه ای تنها نیست!

 

- گفت و گو یعنی روشن شدن نقاط تاریک.

 

- از تنفر متنفرم!

 

- می خواستم بگویم شر از نیکی پاک تر است.ولی  جور دیگر دیدم!, پاکی گاهی شر دیده می شود.

 

- تشنه ی شهوت کجا,عشق و محبت کجا

 


 

 مطالب مرتبط: جمله های از خودم!(۱)   و جمله های از خودم!(۲) ,   جمله های از خودم!(3)  جمله

 

های از خودم!(4) و جمله های از خودم!(5)


آخرين نوشته ها:

جمله هایی از خودم!(6)


مطالب قبلي را نيز مطالعه فرماييد
+ ايمان روشنگر - یکم آذر 1385ساعت 23:8   |   |   ارسال پيام |   داغ کن - کلوب دات کام