|
نمی دانم چه می گویی،نمی دانم چه می خواهی
همی دانم نمی دانی، همی دانم نمی خواهی
صحبت از مهر و محبت چیست؟
جای آن در قلب ما خالی ست
روزی انسان بنده عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی پیمود
قدری بیندیشیم...
ما را چه شده؟
چه شده است که از دشمنی لذت می بریم
چه شده است که زشتی و دشمنی و کینه و دروغ را در وجودمان می بینیم و کاری نمی کنیم؟چرا سکوت می کنیم؟
چه شده است که زشتی و پلیدی عادت شده؟
ما را چه شده؟
دروغ چه آسان شده...
وجدان مرده...
ما را چه شده؟
چرا با هم مهربان نیستیم؟
این چه بلایی ست که برای آرامش خود از صمیمیت فرار می کنیم؟
این چه بلایی ست که برای آرامش خود از عشق و دوست داشتن و عشق ورزیدن رو برگردانده ایم...
این چه بلایی ست که برای حفاظت از حریم اهریمنی خود دروغ می گوییم؟
چرا در حال جنگیم؟
کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه
هنوز به این نتیجه نرسیده ای که از پاکی و راستی ارزشمند تر والاتر نیست؟
هنوز آنقدر شجاع نشده ای که بدانی باید راستگو باشی؟نباید دروغ بگویی؟
هنوز آنقدر انسان نشده ای؟
هنوز طعم شیرین عشق ورزی را نجشیده ای؟
هنوز به این ایمان نرسیده ای که باید با همه انسان ها مهربان باشی؟
هنوزدلت دنبال رویاهای کودکانه ات است...
هنوز نیکی را نپذیرفته ای...
هنوز به نیکی ایمان نیاورده ای...
این داستان را بدقت بخوانید:
روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .
رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .
مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم" .
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
بدانيد :
خوب بودن (( به خدا )) سهل ترين كار است
و نمي دانم،
كه چرا انسان،
تا اين حد،
با خوبي،
بيگانه است!
و همين درد مرا مي آزارد!
(فريدون مشيري)
گذشته را فراموش کنید ،
بیایید مهربان باشیم،با هم،با همه...
دل هایمان باید عاشق باشند،عاشق عشق،دوستی و صفا وصمیمیت...
راستی را تمرین کنیم،پاکی را تمرین کنیم،
می شود پاک بود...
می شود عاشق بود و مهربان...
می شود انسان بود...
سخت نیست،آسان است،
باور کنید...
بعضي واژه ها مرا دچار حالت تنفر مي كنند
تنفر از ناداني
از نادانان
از فكر نكردن انسان ها
چرا نبايد در مورد واژه اي كه استفاده مي كنيم فكر كنيم؟
از عادت شدن واژه ها متنفرم
واژه ها عامل اشاعه ناداني ها و سنت ها شده اند.
واژه ها عامل ناداني و بدبختي ما شده اند.
واژه ها و عبارت هايي كه عادت شده اند كمك مي كنند كه فكر نكني
بدون آنكه در مورد آن واژه ها فكر كني از آنها استفاده مي كني
وسهراب مي گويد:
واژه را بايد شست
زير باران بايد رفت
به اين عبارت توجه كنيد:
"زن گرفتي؟"
اين عبارت علي رغم مفهوم اصلي اش ،اين ذهنيت را اشاعه مي كند كه زن گرفتني ست،زن خريدني ست،زن كالا ست.
آري،
بايد واژه را درك كني،بايد بفهمي،
تا زندگي را درك كني،
همين واژه ها زندگي ات را اداره مي كنند،
بخصوص با زبان فارسي،
زباني كه بسياري از واژه هايش را از زبان هاي ديگر به امانت گرفته...
گاهي اشتباه مي كنيم،گاهي درست مي گوييم و گاهي...
نوشته ها سبك هاي مختلفي دارند،در شرايط مختلفي نوشته مي شوند،از كلمات مختلفي استفاده مي كنند...
و همچنين رفتار و گفتار ها،
ولي،
به اثر رفتار ها و گفتارها و نوشتار ها توجه كنيد،نه به خود آنها
به مفهوم و نتيجه توجه كنيد،
واژه ها را ارزشي نيست
در مقابل واژه ها سجده نكنيد
تسليم نشويد...
-هرگز به خاطر خودت،انسانيت را فراموش نكن.
-تجربه كن،و به تجربه هايت فكر كن،تا تجربه اي ديگر كسب كني.
-دنيا با لذت ها و سنت ها و زيبايي ها و تمام خوبي و ها و بدي ها و رحم ها و ظلم هايش به راحتي تو را گول مي زند،تو را مشغول مي كند،پس مواظب باش خودت را گم نكني!
-شايسته نيست در برابر حيوان،به خاطر حيوان بودنش،انسانيت را فراموش كني، و در برابر انسان ها،حتي انسان نماها،بايد انساني رفتار كني،چون انساني!
-براي پاك شدن،بايد تهي شوي،بايد قلبت را تهي كني،كاملا تهي...تهي از آرزو،كينه،خواسته،باور،اعتقاد.و همه همه چيز را فراموش كن،ظلم ها،بدي ها،ناراحتي ها،گذشته ها و ...
-جنسيت يكي از عوامل مهم رفتار هاي حيوانات است.
-ايمانت را قرباني نكن.ايمانت را قرباني تمايلات و آرزوها و كمبود ها و عقده هايت نكن،رها شو...سنت ها هم نبايد مانع شوند!
-حيوان گفت و گو نمي كند،حيوان نمي تواند گفت و گو كند،حيوان فقط واكنش نشان مي دهد.
مطالب مرتبط: جمله های از خودم!(۱) و جمله های از خودم!(۲) , جمله های از خودم!(3) جمله های از خودم!(4)