|
اثری که این درک بر تو می گذارد،فوق العاده وسیع است و موجب هوشمندی فوق العاده ات می شود.
فقط کافی ست که درک کنی که ما در دنیای فانی و زودگذری زندگی می کنیم که تمام شادی ها و غم
ها و نگرانی ها و همه ی قیل و قالش به شدت گذراست،
با این درک،زمین برایت به بهشت و مکان آرام و آزادی تبدیل خواهد شد.
اگر گذرا بودن عمر و زندگی ات را مراقبه کنی،خوشبختی و هوش تو تضمین می شود،
تو به موجود فوق العاده قدرمند و خود بسایی تبدیل خواهی شد.
ریشه،عامل محرک و ماهیت عصبانیت و نگرانی ما،
جامعه و خانواده و تجربیات گذشته است.
وجود همه ی ما پاک است،
ولی جامعه و خانواده و اطرافیان ذهن مارا آلوده کرده اند.
همه ی ما حقیقتا پاکیم،
و اگر بخواهیم می توانیم پاکی را دوباره بدست بیاوریم.
تا مشغول شویم.
به ما آموزش صحیحی داده نشده،
هنوز هم مشغول بازی هستیم.
وحشی و بی قاعده.
از فردای خود مطلع نیستیم.
در میان بندها و فریب های گوناگون،
حتی لحظه ای نباید غفلت کرد،
لحظه ای آگاهی را به تاخیر نیندازیم.
در جهانی وحشی و بی رحم،
باید که آزاده بود،
و البته آگاه.
باید به فکر چاره بود.
راه روشن است:
به دنبال چیزهای موقتی،
وقت را هدر نده.
به ورای چیزها برو،
به دنبال راه حل باش.
حتی ضعف ها و نکات منفی خودم را هم دوست دارم،
پس می توانم به انسان ها هم عشق بورزم،
چون کسی نمی تواند به روانم آسیبی برسند.
چون تمام وجودم را پذیرفته ام و خودم را دوست دارم،
این قدرت را هم دارم که چیزهای دیگر را هم دوست داشته باشم.
به همه ی شما،
به اندازه ی پاکی و آزادی تان عشق می ورزم،
ولی بدانید که اگر چیزی غیر از خودتان را دوست و معشوقه شناسایی کنید،
دچار رنج،انحراف و ازخودبیگانگی می شوید.
اگر به وجود پاک خود عشق بورزید،
و اسیر و وابسته ی هیچ چیز دیگری نباشید،
شما به بی نیازی و خوشبختی مطلق خواهید رسید،
شما پاک خواهید شد.
مردم نمی توانند همدیگر را دوست داشته باشند،
چون نمی توانند خوشان را دوست داشته باشند.
چون در دعوای روابط،به ضعف های خود بر می خورند،ضعف هایی که آنها را دوست ندارند و موجب رنج
آنها می شود.
چون نمی توانند نقاط ضعف و کمبودها و عقده ها و سایر مسائل روحی خود را بپذیرند.آنها با تعصب و
ترس خاصی با بخش هایمنفی وجود خود روبرو می شوند،به همین خاطر وقتی که در شرایطی قرار
می گیرند که ضعف ها و مشکلات وجودشان که آنها را دوست ندارند،برایشان برجسته می شود،
دچار رنج شده و به لاک دفاعی خود وارد می شوند.(نمی توانند عشق بورزند)
وقتی که تمام وجودت را بپذیری و تمام وجودت را دوست داشته باشی،
به یکباره می بینی که مشکل خاصی در دنیا وجود ندارد و می توانی عشق بورزی و شادمانی کنی،
در هر شرایطی می توانی شاد باشی،
خودت و دیگران را هم دوست داشته باشی.
چون اصولا چیزی برای از دست دادن نداریم،
ما همه چیز را با مرگ از دست خواهیم داد،
پس چیزی برای از دست دادن نداریم.
بخندید به نبود رنج ها،
و همه را به شا دی دعوت کنید.
A very high tone,
Shout in my ear:
“Abscond junior.
Shoot From these,
Temptations,
These dependences.
And find yourself,
Love yourself”
من همیشه از موقعیت های منفی بهترین استفاده را کرده ام،
که متحول شوم و آگاهی خود را گسترش دهم.
حرکتی عظیم لازم است.
غم ها و دیگر مسائل زندگی ساختگی را فراموش می کنی،
ذهنت بر زیبایی های دیداری و شنیداری و بویایی،تمرکز می کند و به سکوت و نظم می رسد،
در آغوش طبیعت می آسایی و زندگی اصیل و آزادانه و شاد را تجربه و لمس می کنی.
۲- آدمی موجودی ست دیوانه تر و ضعیف تر و بدبخت تر از سایر حیوانات.
۳- هر روز فرصتی ست برای عشق ورزیدن،فرصتی برای شاد بودن.
4- همه برای درمان می کوشند،ولی حیف که به دنبال راه اصلی و کلیدی نیستند،
راه اندیشه،آگاهی و مراقبه.
5- گاهی باید گذاشت و گذشت،همیشه باید گذاشته و گذشت،باید عاشق و آزاد بود.
6- من با قدرت عشق آشنا هستم،
من خواهان عاشقانه زیستن و عشق ورزیدن هستم،
هیچ زنی را عاشقانه دوست نداشتم،من با این عشق روبرو نشدم،
چون هیچ زنی عشقش را به من هدیه نکرد،
هیچ کسی آنقدر آزاد نبود،
ترسها و باورها،حرصها و خواهش های دیگران را مانع از رسیدن عشق به خودم دیدم.
7- یکسانی چیزها از مرگ ناشی می شود،سرنوشت یکسان آنها.
آنکس که یکسانی چیزها و کسان را دید،به ماورا رفت،به ورای همه چیز سفر کرد.
8- همه ی ما در اعماق وجودمان خوشبختیم،فقط کافی ست آنرا به چنگ بیاوریم.
9- دوستی،دوست داشتن و محبت آزادانه و بی حد و حصر ارزشهایی هستند که با هیچ معیار منطقی
قابل سنجش نیستند.
4- Being is a war,
In all moments,
For all beings
11- گذشتگان ازبت پرستی به عنوان وسیله ای برای تمرکز و تضعیف موقتی افکار و آشفتگی ذهن
استفاده می کردند.
بت پرستنی وسیله ای بود برای جدایی موقتی از دنیا و امور روزانه،آنها می توانستند با بتهای خود
درددل کنند و زمینه ی رسیدن به تعادل و دوری از غم ها را در وجود خود فراهم آورند.
12- انسان باید به دنبال راز هستی باشد و تمام زندگی اش را بر همین محور قرار دهد.به همین دلیل
است که همه ی ما باید وارد راهپالایش ذهنی شویم.
13- من خوشبخت زاده شده ام،
همواره خوشبخت بوده ام،
محیط مرا آلوده کرد و من همواره به دنبال پاکی بوده ام،
من همواره خوشبخت بوده ام.
از جهان رخت بر بسته.
در وجود انسان ها،
آزادی نمی بینم.
هر چه هست،
اسارت دیوانه وار،
در خیل عظیم افکار و باورهاست.
هر چه هست،
خشونت است عزیزان،
خشونت.
من به شلاقی نیاز دارم،
بر مغزتان بکوبم.
که شما را،
شاد و آزاد و مهربان کنم.
مثبت و نیک،
آزادانه و آگاهانه،
و با قدرت تمام بیندیشد.
انسان باید به سمت شادی و خوشبختی حرکت کند و در این راه از همه ی افکار منفی دست بکشد.
برای شادی و خوشبختی به افکار و سلیقه ها و باورها نیازی ندارید،به آگاهی و گذشت و محبت
نیازمندید،
شما به آزادی و عشق ورزیدن نیازمندید.
انسان باید به جایی برسد که بتواند به خودش افتخار کند و خودش را دوست داشته باشد،
انسان باید به شادی پایدار برسد،آنجایی که دیگر به افکار و وسواس هایش اهمیت ندهد و آنقدر بر
خودش مسلط باشد که چیزها و آدم های اطراف نتوانند موجب ناراحتی او شوند.
همه ی افکار منفی را به دور بریزید و آگاهی و شناخت را تمرین کنید،
مثبت بیندیشید.
به راه ِ بیکران شناخت و آگاهی وارد شوید.
Ignorance,
And Brutality,
Whoop in My Home.
And Breathing,
Is Very Hard.
I Want To Go,
I Want To Cry.
For us,
Freedmen,
Where is Home?
In this world,
All things are transient.
So be patient,
Be silent.
* silence,
is the first and last word,
in the love language.
* you saw the world,
but didn't see yourself,
didn't see your freedom.
* wow!
life could not be better than this!
but,
you can be better!
وقتی که انسان بر روح و افکار و ذهنش مسلط نباشد،
برای درمان ِ مشکلات و دردهای روحی و فکری ِ خود به روش های راحت و در دسترس مراجعه می کند.
بسیاری از زنان و دختران،به این منظور،به آرایش جسمشان روی می آورند.زشتی های روحی و غم ها
و رنج ها را،با این مسکن ها تسکین می دهند.
آنها خودشان را گول می زنند،لابد فکر می کنند که با زیبا شدن ظاهری و تغییر موقتی روحیه،می توانند
بر غمها و مشکلات و ضعف های روحی و فکری خود چیره شوند.
آنها از اینکه عده ای نادان،در این طرف و آن طرف آنها را نگاه کنند لذت می برند،چون چیز بیشتری از
زیبایی ظاهری و موقتی و گذرا نمی توانند ارائه دهند،در ضمن احساس مزیت و مفید بودن می
کنند،احساس پوچی و بیهودگی خود را موقتا فراموش می کنند.
زندگی مغایر با طبیعت و غریزه،که همان زندگی بر اساس افکار و وسواس و باورها و باید ها و نباید
هاست،قدمت بسیار کمی دارد و بی پایه و اساس است.
اینگونه زندگی یعنی دور شدن از یگانگی.تضادهای حاصله،رنج و بدبختی می آورند.چون شما در داخل
یک سیستم طبیعی و بر اساس غریزه،با منیت ها و افکار و باورها زندگی می کنید.
انسان برتر،با آگاهی و مراقبه به سمت یگانگی حرکت می کند.او از همه ی تضادها و ابهامات دور می
شود و تمام پیش فرض ها و باورها را که جز مشتی از افکار و وسواس نیستند، زیر پا می گذارد.
او با آگاهی و سکوت و مراقبه،به سمت دنیای دیگری حرکت می کند و از آلودگی جدا می شود.
اگر به جمله بالا ایمان ندارید،همیشه آن را برای خودتان مرور کنید،
باور کنید هیچ باید و نبایدی وجود ندارد،
هیچ فشار و اجباری وجود ندارد،هیچ رنجی نیست،
شما خوشبخت و شاد هستید.این را باور کنید.
مشکلات و رنج ها را خودتان ایجاد می کنید.اینقدر منفی و با نفرت و خشونت فکر نکنید.
اگر افکار منفی را به دور بریزید،بدون شک به شادی پایدار خواهید رسید.
شما با فشارها و اجبارها و باورها و پیش فرض ها و باید و نبایدهایی که در ذهنتان وجود دارد،
زندگی خود را تباه ساخته اید،
به افکارتان اهمیت ندهید،
شاد باشید و رها،
و برای پیشرفت های معنوی و روحی بزرگ خود را آماده کنید.
کرده است.
وقتی که به افکار و ایده ها و ارزش هایی که در ذهن خود ذخیره کرده اید،بیش از حد اهمیت می دهید
و می خواهید بر اساس آن رفتار کنید،از توجه به رفتار صحیح و تشخیص برخورد درست در لحظه ی
کنونی باز خواهید ماند.
منظور این نیست که نباید ارزش ها و معیارهایی تعریف شوید،اگر به افکار و معیارهای ذهنی،بیش از
حد اهمیت دهید،از واقع بینی و درک کامل لحظه ی حال و رویدادهای درون و بیرون،دور می شوید.
توجه،تمرکز و واقع بینی و در یک کلام بر لحظه ی حال تمرکز کردن،به سلسله ای از آگاهی و تجربه
تبدیل می شود،در صورتی که اگر بر اساس معیارها و دانش های ذهنی رفتار کنید،در همان محدوده
باقی خواهید ماند.
باز هم تاکید می کنم که ارزش هایی وجود دارند که از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند،مثلا تاثیر
ارزش های خالصی مثل راستی،شادی و محبت در مجموعه ی عملکرد انسان آنقدر زیاد است که
دوری از آنها موجب بسیاری از آشفتگی های ذهنی و عینی خواهد شد.
وقتی که شما به افکار خود بسیار اهمیت می دهید و افکار خود را عین حقیقت می دانید،به خاطر
فاصله ی ذاتی که بین افکار شما و واقعیت های دنیای بیرون وجود دارد،دچار رنج و تناقض خواهید شد.
ولی بیایید افکاری که در ذهن شما وجود دارد را مشاهده کنید و به آنها اهمیت ندهید،می بینید که
بیشتر و بیشتر متوجه وقایع پیرامون خود می شوید و در نتیجه به واقع گرایی و دانش شما افزوده
خواهد شد و با جدی نگرفتن افکار و تمرکز بر محیط پیرامون می توانید جلوی غلبه افکار و در نتیجه رنج
و تناقض را بگیرید.
و به شادی رسیدم.
زندگی برایم سفری بی انتهاست.
اگر آگاهی خود را حفظ کنید و به افکار خود اهمیت ندهید،با سکوت آشنا خواهید شد،سکوت ِ ذهن.
اگر بر اندیشه ی خود مسلط شوید،بر روحیه خود هم مسلط خواهید شد و به رهایی و شادی خواهید
رسید.آنگاه از هر چیز خوب و بدی برای پیشرفت معنوی و فکری ِ خود استفاده خواهید کرد و هر چه
بیشتر به شادی نزدیک تر خواهید شد.
هر کجا که هستید به دنبال آگاهی باشید و به افکار خود اهمیت ندهید،
در سکوت فقط افکارتان را مشاهده کنید و به احساسات خود بها ندهید.
امید است که همگان در راه خودشناسی و حقیقت جویی گام بردارند و در این راه جز بر سکوت و
آگاهی بر چیز دیگری تکیه نکنند.
شادی و رهایی از رنج،فقط مقدمه ای ست بر راهی بزرگ و بی پایان،
راهی که بر زبان نمی آید،راه بزرگ حقیقت جویی و شناخت.
و فقط افکار را مشاهده کنیم،
فقط آگاه و ساکت و آماده باشیم،
هیچ رنج و بدبختی وجود نخواهد داشت،
و فقط آرامش و سکوت بر جا خواهد ماند.
* من از دیدن نادانی ها و آلودگی های انسان ها ناراحت نمی شوم،
همه ی اینها برای من تمرین و درس شناختی هستند.
* به جای اینکه این همه درگیر افکار و سلیقه های شخصی باشید،
بخندید و عشق بورزید و گذشت کنید.
متاسفانه در دنیایی که علم و فن در خدمت رفاه و زیبایی و راحتی است، و زیبایی های ظاهری زیادی
فراهم شده است،مردم از توجه به زیبایی درونی بازمانده اند.
مردم زیبایی بیرونی و زیبایی اشیاء و آدم ها را می بینند و همین آنها را به خود مشغول کرده و به
همین زیبایی پیش و پا افتاده اکتفا کرده اند.
بله مردم پیشرفت های زیادی کرده اند،ساختمان ها زیباتر شده اند،لباس ها و چهره ها هم زیباتر
شده اند،دانش ها و علوم زیادتر شده و مدارک علمی وکتاب ها هم زیباتر و بیشتر شده اند،همه چیز
ظاهرا بهتر شده،ولی آیا اینها ضامن خوشبختی ناب و خالص انسان هستند؟
آیا انسان باید آنقدر سطحی و کوته فکر و ضعیف باشد که برای ایجاد حالات و روحیات بهتر به زیبایی
ظاهری اش تمرکز کند؟
همه چیز بهتر شده ولی مغزها هنوز ابتدایی و کودکانه هستند.همه به دنبال تغییرات مختلف اند ولی
کمتر کسی به دنبال تغییر و پاکسازی درونی ست.
ذهن خود را پاک و زیبا سازید تا تمام دنیا برایتان پاک و زیبا شود.
او سطحی و ناآگاهانه زندگی نمی کند،
او می داند که اگر به کسی آزاری برساند،نتیجه اش را خواهد دید و در صورت ناآگاهی به رنج خواهد
افتاد،پس آگاه است که به کسی رنج نرساند و موجب رنج کسی نشود.
انسان مراقبه گر برای دور شدن از منیت ها و نادانی ها همیشه مراقب است که با دیگران طوری رفتار
کند که دوست دارد آنگونه با او رفتار کنند.
همین حساسیت و آگاهی وی در آزار نرساندن به دیگران،باعث شادی او می شود و همیشه خوشحال
می ماند.
حساسیت و آگاهی برای آزار نرساندن به دیگران،بهترین وسیله و فرصت برای آگاهی و شادی اوست.
انسان مراقبه گر وقتی که می بیند رفتارهای دیگران موجب ظهور افکار رنج آور در او شده است،به
نقش رفتارهای انسان بر روی دیگران واقف می شود و با حساسیت فوق العاده ای نسبت به دیگران
زندگی می کند.
او راضی نیست کسی حتی کوچک ترین رنجی بکشد،پس همیشه عشق می ورزد و شاد است و در
همین مسیر پالایش می شود.
برای او رنج کشیدن خودش یا دیگران هیچ تفاوتی ندارد،
همین عشق،باعث خوشبختی او می شود.
داند که با دوست داشتن چیزها و انسان های اطرافش،می تواند شادی خود را تضمین کند و از
رنج ها دور شود.
وقتی که شما بتوانید هنر ِ دوست داشتن را یاد بگیرید،راه رهایی از وابستگی ها را هم یاد خواهید
گرفت.
انسان ِ مراقبه گر می داند که نفرت جز مشتی از افکار نیست و دوست داشتن یعنی تمرکز بر حال و
نداشتن افکار مختلف،افکاری که لزوما پوچ و توهم و از گذشته هستند،گذشته ای که اکنون وجود نداد.
او به استدلال و باورها و ذهنش تکیه نمی کند،بلکه به مشاهده افکار می پردازد،به زرنگ بودن فکر
نمی کند،او می خواهد شاد و رها باشد و به آرمان های بزرگی می اندیشد،او می خواهد بر ذهن و
اندیشه مسلط شود،بنابراین همیشه آگاهی را حفظ می کند.
او بهشت را با پرورش اندیشه اش،خلق می کند.
اگر می خواهید از شر کسی یا چیز ناراحت کننده ای رها شوید،تمرین کنید که آن را دوست داشته
باشید و نفرت را رها کنید.
به طور همه جانبه ای نفرت را رها کنید و افکار را جدی نگیرید،
رها کردن نفرت به محو شدن افکار و رنج ها می انجامد.
به دنیای بی کران شناخت وارد شوید!